رشد شخصیت در گذار از نوزادی به نوپایی

یک تحول مهم در خودپنداره کودک در دوران نوپایی (دست کم 2 سالگی) رخ می‌دهد، زمانی که کودکان شروع به نامگذاری حالت های درونی خود (مانند افکار، انگیزه‌ها و احساسات) می‌کنند. در چندین بررسی انجام شده که کودکان تا 2 سالگی از واژه هایی برای افکار، خواسته‌ها و نیاز‌ها ی خود (مانند گرسنه) بهره می گیرند، حالت های درونی برای همه افراد یکسان است؛ اما گرایش‌های پی درپی و پایداری هستند که می‌توانند برای توصیف و تمایز افراد خاص استفاده شوند. جای شگفتی نیست که کودک خردسال پیش از بیان مفاهیم صریح گرایشی، حالات درونیِ عمومی‌تر را درک و در مورد آنها صحبت می‌کند.

به نظر می‌رسد مفاهیم مربوط به حالت های درونی خود و دیگران به طور همزمان کسب می‌شوند. برخی بر این باورند که توانایی اندیشیدن به گذشته یا آینده خود، از نظر مفهومی همانند توانایی نسبت دادن حالات درونی به دیگران است. ​​از این رو، کودکان خردسال تا ۲ سالگی نوعی خودآگاهی دارند که می‌توانند آن را بیان کنند، اما هنوز خود و ویژگی‌هایشان را پایدار نمی‌دانند. پیشنهاد شده است که با آغاز سخن گفتن ممکن است تجربه کودکان از خودشان را کمتر از پیش به صورت مستقیم بیان کنند و زندگینامه‌ای که کودکان از خود در این دوره می‌سازند، تجربیات احساسی آنها را به طور چشمگیری تغییر می‌دهد. پاین باور وجود دارد که بیشتر خاطرات اولیه فرد مربوط به تجربه هایی است که پس از ۳ سالگی رخ داده است.

رشد شخصیت در آغاز دوره کودکی

همانند موضوع خلق و خوی نوزاد، بررسی های زیادی پیرامون درک تفاوت‌های فردی در شخصیت در میان کودکان پیش‌دبستانی و مهدکودک انجام شده است. این بررسی ها بر گزارش‌های سایرین و یا مشاهدات رفتاری متکی بوده است. می‌توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد: الف) پژوهش درزمینه کنترل و/یا مهار، ب) بررسی در باره ساختارهای شخصیتی گسترده‌تر (برای نمونه، تاب‌آوری خود) و پ) تحقیق در مورد ابرازگری هیجانی.
تا سن 4 سالگی، کودکان تفاوت‌های فردی را در میزان توانایی خود در به تأخیر انداختن برآوردن نیازها نشان می‌دهند. افزون بر این، تفاوت‌های فردی همچنین در راهبردهای شناختی که کودکان با خودکنترلی بالا در برابر خود کنترلی پایین برای به تأخیر انداختن ارضای نیازها به کار می برند،نشان داده شده است.

تفاوت‌های فردی همچنین در گرایش کودکان پیش‌دبستانی برای نزدیک شدن به اشیاء جدید در زمینه‌های ناآشنا، نشان داده شده است. افزون بر این، این تفاوت‌ها با انواع مختلف معیارهای فیزیولوژیکی برانگیختگی مرتبط هستند (کاگان، رسنیک و اسنیدمن، ۱۹۸۸). اگرچه این تحقیق در مورد تفاوت‌های فردی در رفتار کودکان پیش‌دبستانی بسیار آموزنده است، اما مشخص نیست که آیا این تفاوت‌ها در رفتار با تفاوت‌ها در خودپنداره کودکان یا تجربه پدیدارشناختی آنها مطابقت دارد یا خیر. این اطلاعات به ویژه برای سازه‌هایی مانند بازداری که تصور می‌شود با ویژگی‌های شخصیتی بزرگسالان مرتبط هستند، آموزنده خواهد بود. به عنوان مثال، کاگان و همکاران (1988) اظهار می‌کنند که بازداری دوران کودکی مشابه و احتمالاً پیش‌بینی‌کننده درونگرایی/برونگرایی بزرگسالان است. از این رو، دانستن اینکه آیا کودکانی که برای نمونه از نظر بازداری ضعیف هستند، خود را برونگرا و پرحرف نیز می‌دانند، بسیار مهم خواهد بود. چنین اطلاعاتی منجر به تصویر کامل‌تری از رشد شخصیت در این سال‌های پیش‌دبستانی می‌شود؛ زیرا اساس عاطفی سازه‌هایی مانند بازداری را روشن می‌کند. یکی از مؤلفه‌هایی که برای درونگرایی/برونگرایی در بزرگسالی حیاتی است، سطح انرژی فرد است.

برخی بر این باورند کودکانی که از نظر بازداری در سطح بالایی قرار دارند، در محیط‌های اجتماعی ناآشنا احساس ترس می‌کنند. در غیاب اطلاعات در مورد تجربه واقعی کودکان از محیط‌های اجتماعی ناآشنا، تنها می‌توانیم تجربیات آنها را از مشاهده پاسخ‌هایشان به این رویدادها استنباط کنیم. داشتن گزارش شخصی کودکان به ما این امکان را می‌دهد که احساسات زیربنایی این ویژگی‌ها را مشخص کنیم. به عنوان مثال، به ما این امکان را می‌دهد که تعیین کنیم آیا خلق و خوی نوزاد اساساً منعکس کننده تفاوت‌های فردی در ابراز احساسات است برای نمونه کودکانی که به عنوان برونگرا رتبه بندی شده‌اند و چهره‌های بیان کننده حالت های هیجانی بیشتری داشته اند، احتمالاً توسط آموزگاران خود برونگرا دانسته شده‌اند. از این رو، تفاوت‌های فردی در میزان ابراز خودجوش احساسات کودکان آشکار است.

یک بررسی تازه همچنین تنوع فردی را در میزان توانایی کودکان در کنترل رفتارهای ابراز کننده ی خود نشان داد. در این مطالعه، کودکان ۳ و ۵ ساله توسط معلمان خود بر اساس نسخه اصلاح شده مقیاس خودنظارتی اسنایدر (۱۹۷۴) رتبه بندی شدند. کودکانی که در یک سوم بالایی و پایینی این مقیاس نمره گرفتند (به ترتیب متعادل) از نظر توانایی تشخیص عکس‌های استاندارد حالت‌های نشان دهنده ی احساسات در چهره ( شش حالت هیجانی اساسی مانند شادی، غم و خشم) مورد آزمایش قرار دادند. همچنین، معلمان کودکانی که در مقیاس خودنظارتی نمره بالایی کسب کرده بودند و چهره‌های گویاتری داشتند، احتمالاً برونگرایی بالاتری نیز نشان داده بودند. نمرات بالا در مقیاس خودنظارتی به طور قابل توجهی در تشخیص و تولید حالات هیجانی بهتر از نمرات پایین بودند. با این حال، خودنظارتی با سن تعامل چشمگیری داشت، به طوری که برای مثال، کودکان ۳ ساله با نمره بالا در ابراز احساسات هیجانی بهتر از کودکان ۵ ساله دارای نمره پایین بودند و کودکان ۵ ساله با نمره بالا در مقایسه با بزرگسالان با نمره پایین در زمینه این توانمندی بهتر بودند.
می‌توان گفت، کودکانی که توان ابرازگری بالایی دارند، ممکن است احساس کنند که توسط خود و دیگران بیشتر پذیرفته شده‌اند و بنابراین باید خودپنداره‌هایی را نشان دهند که این احساسات را منعکس می‌کند. از سوی دیگر، کودکانی که توانایی کنترل ابرازگری‌های خود را دارند، ممکن است در محیط‌های اجتماعی احساس راحتی بیشتری داشته باشند.

مطالب قبلی

اهمیت تشخیص اوتیسم در دو سال نخست زندگی

علائم اوتیسم معمولاً پیش از 2 سالگی کودک قابل تشخیص هستند. تشخیص زود هنگام این اختلال و آغاز شیوه های موثر درمانی کارسازتر از فرار از واقعیت بیماری است

آسیب های اختلال پس از ضربه استرسی یا PTSD

استرس مزمن ناشی از اختلال پس از ضربه استرسی (PTSD)، ممکن است پایدار بماند و با پیامدهای بالقوه زیانبار همراه باشد

نیاز به محبت و دوست داشته شدن در نوزادان و کودکان

چگونگی پیوند پدر و مادر با نوزادان و کودکان در سال‌های اولیه زندگی بر شیوه کارکرد و رشد مغز آنان تأثیر می‌گذارد

اختلال چند شخصیتی یا اختلال گسستگی شخصیت

اختلال شخصیت چندگانه که امروزه با عنوان "اختلال هویت گسسته" (DID) شناخته می‌شود، وضعیتی است که در آن هویت فرد تجزیه یا تکه‌تکه می‌شود