نیاز به محبت و دوست داشته شدن در نوزادان و کودکان

به طور کلی عشق حالتی شگفت‌انگیز، عمیق، لطیف، ارزشمند و انسانی است. به دلیل ماهیت صمیمی و شخصی آن، برخی آن را موضوعی نامناسب برای انجام پژوهش های تجربی می‌دانند. اما، صرف نظر از احساسات شخصی ما، وظیفه و رسالت روانشناسان، تجزیه و تحلیل همه ی جنبه‌های رفتار انسان و حیوان به متغیرهای تشکیل دهنده آن است. اندک دانش ما در زمینه ی عشق فراتر از مشاهده ساده نیست و اندک دانشی که در باره ی آن می‌دانیم توسط شاعران و رمان‌نویسان نوشته شده است. اما نگرانی بزرگتر این واقعیت است که روانشناسان به انگیزه‌ای که در تمام جنبه های زندگی ما رخنه نموده است، توجه کمتری نشان می دهند.از دیدگاه رشدی، پاسخ‌های اولیه عشق انسان، پاسخ‌هایی هستند که توسط نوزاد به مادر یا جانشین مادر داده می‌شوند. از این دلبستگی صمیمانه کودک به مادر، پاسخ‌های عاطفی آموخته‌شده و تعمیم‌یافته متعددی شکل می‌گیرند. متأسفانه، فراتر از این حقایق ساده، ما اطلاعات کمی در مورد متغیرهای اساسی زیربنایی شکل‌گیری پاسخ‌های عاطفی داریم و اطلاعات کمی در مورد ساز و کارهایی که از طریق آنها عشق نوزاد به مادر به الگوهای پاسخ چندوجهی که مشخصه عشق یا محبت در بزرگسالی است، تبدیل می‌شود، داریم. به دلیل کمبود آزمایش، نظریه‌هایی در مورد ماهیت اساسی محبت در سطح مشاهده و گمان‌ تکامل یافته‌اند.

انگیزه‌های اساسی، عمدتاً، رانه‌های اولیه به ویژه گرسنگی، تشنگی، دفع، درد و مانند آن هستند و سایر انگیزه‌ها، از جمله عشق یا محبت، رانه‌های برگرفته شده یا ثانویه هستند. مادر با کاهش رانه‌های اولیه به ویژه گرسنگی، تشنگی و درد مرتبط است و از راه یادگیری، محبت یا عشق محقق می‌شود. کاملاً منطقی است که باور کنیم مادر از راه ارتباط با غذا ممکن است به یک عامل تقویت کننده ثانویه تبدیل شود، اما این یک ساز و کار ناکافی برای توضیح تداوم پیوندهای مادری-نوزادی است. بررسی های زیادی در باره ی شکل‌گیری تقویت‌کننده‌های ثانویه برای کاهش گرسنگی و تشنگی وجود دارد. بی گمان بسیاری از محرک های بیرونی می‌توانند در صورت ارتباط مناسب با کاهش نیاز موجود زنده، به یک تقویت‌کننده ثانویه تبدیل شود، اما واقعیت این است که چنین رانه‌هایی بسیار زود از میان می روند. برعکس، محبت انسان زمانی که مادر ارتباط صمیمانه خود را با رانه‌های مورد نظر قطع می‌کند، از بین نمی‌روند. بلکه، پیوندهای هیجانی- عاطفی با مادر، در همه ی عمر رو به گسترش است.

در میان پژوهش های منتشر شده، هیچ بررسی و پژوهشی در باره ی پاسخ‌های عاطفی هیجانی در نوزادان پستانداران نزدیک به انسان دیده نشده است. متأسفانه، نوزاد انسان به دلیل قابلیت‌های حرکتی ناکافی‌اش، یک موضوع تجربی محدود برای چنین بررسی ها یی است. بسیاری از این مشکلات را می‌توان با انجام پژوهش بر روی نوزاد میمون ماکاک به عنوان موضوع پژوهش بر روی متغیرهای عاطفی اساسی حل کرد. می‌توان اندازه‌گیری‌های دقیقی را در این جانوران از دو تا ده روزهگی انجام داد. پاسخ‌های اساسی مربوط به محبت، از جمله پرستاری، تماس، چسبیدن و حتی کاوش بصری و شنیداری، هیچ تفاوت اساسی با نوزاد انسان ندارند. حتی رشد ادراک، ترس، ناامیدی و توانایی یادگیری در میمون‌های رزوس و کودکان انسان کم و بیش همانند هستند.

در یک پژوهش طی سه سال پیش از انجام بررسی در باره ی محبت، کار با نوزاد میمون آغاز شد. در این مدت آشنایی زیادی با شیوه های ارتباط و سبک زندگی این پستاندار پدید آمد. سپس بیش از 60 نوزاد میمون، 6 تا 12 ساعت پس از تولد از مادرانشان جدا شده و آنها را با بطری‌های کوچک شیر دادند. میزان مرگ و میر این نوزادان بسیار کمتر از نوزادانی بود که به صورت معمول با مادران خود زندگی می کردند. نوزادان مورد بررسی که با شیشه شیر تغذیه می‌شدند، سالم‌تر و سنگین‌تر از نوزادانی بودند که توسط مادر میمون بزرگ شده بودند. می‌دانیم که به لطف رژیم‌های غذایی مصنوعی، ویتامین‌ها، عصاره‌های آهن، پنی‌سیلین، کلرومایستین، 5٪ گلوکز و مراقبت پیوسته، ملایم و عاشقانه، مادران میمون بهتری نسبت به مادران میمون واقعی هستیم. در این بررسی، پژوهشگران دریافتند که نوزادان پرورش‌یافته در آزمایشگاه، دلبستگی شدیدی به پارچه های پرز دار که برای پوشاندن کف فلزی قفس‌هایشان استفاده می‌شد، نشان می‌دهند. نوزادان به این پارچه ها می‌چسبیدند و وقتی به دلایل بهداشتی آنها را جایگزین پارچه های تازه می‌کردند، دچار کج‌خلقی‌های شدید می‌شدند.
وفاداری که اغلب توسط نوزادان انسان به بالش، پتو و اسباب‌بازی‌های نرم خود نشان می دهند، همانند واکنش میمون نوزاد یک روزه به پارچه های پرز دار است. نوزاد، چه انسان و چه میمون، اگر بخواهد زنده بماند، باید به چیزی بیش از یک نی یا شبکه فلزی چنگ بزند.
بررسی ها نشان داده اند بسیاری از بچه میمون هایی که روی کف قفس ساخته شده از شبکه فلزی، پرورش یافته اند، در پنج روز اول زندگی، جان خود را از دست داده اند؛ اما اگر مخروطی فلزی که با پارچه حوله‌ای پوشانده شده، در اختیار او گذاشته شود، نوزاد بهتر عمل می‌کند و زنده می ماند. بررسی یاد شده نشان داد که افزون بر شیر مادر یا شیشه شیر، آسان بودن و در دسترس بودن تماس بدنی با مادر می‌تواند متغیر بسیار مهمی در رشد محبت نوزاد به مادر باشد.

نکاتی برای پدران و مادران و یا جانشین آنها

بوسیدن گونه کودک توسط پدر: مغز نوزادان پس از تولد به رشد و تکامل خود ادامه می‌دهد. پنج سال اول زندگی، زمان بسیار مهمی برای رشد مغز و سلامت هیجانی است. آنچه در این مدت رخ می دهد، شیوه یادگیری، اندیشیدن و رفتار کودک را تا پایان عمرش شکل می‌دهد. برای پدر و مادر یا مراقب، راه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانند رشد مغز و سلامت عاطفی کودک خود را پرورش دهند.

گرم، مهربان و پاسخگو باشید: چگونگی پیوند شما با کودکتان در این سال‌های اولیه بر شیوه کارکرد و رشد مغز او تأثیر می‌گذارد. پیوند ایمن با فرزندتان به او کمک می‌کند تا استرس زندگی روزمره را نه تنها امروز، بلکه در آینده نیز مدیریت کند. کودک شما با نحوه واکنش شما یاد می‌گیرد که به دنیا اعتماد کند. با گرمی و مراقبت به نیازهای فرزندتان واکنش نشان دهید.

به واکنش های فرزندتان پاسخ دهید: واکنش ها، صداها و حالت هایی هستند که در چهره‌ی نوزاد می بینیم. نشانه‌هایی مانند گریه، به معنی صحبت کردن کودک با شماست و سرنخ‌هایی که از نیازهای خود به شما می‌دهند. با یادگیری و خواندن نشانه‌های کودکتان، به وی کمک کنید تا پیوندهای نیرومندی با شما و دیگران برقرار کند. وقتی کودکتان لبخند می‌زند، شما هم لبخند بزنید؛ وقتی گریه می‌کند، به او آرامش بدهید؛ وقتی گرسنه است، به او غذا بدهید. با کودکتان گفتگو کنید، برایش آواز بخوانید و برایش کتاب بخوانید. به او بگویید در طول برنامه‌های روزانه چه اتفاقی می‌افتد: "ببین بابا چطور مسواک می‌زند." روال‌ها و آیین‌های روزانه به کودکان کمک می‌کنند تا احساس امنیت کنند. آن‌ها به کودکان کمک می‌کنند تا بدانند چه انتظاری داشته باشند و برای بخش بعدی روزشان آماده شوند. برای چرت زدن و قبل از خواب، یک روال داشته باشید. سعی کنید در زمان چرت زدن یک آهنگ بخوانید و پرده‌ها را ببندید. قبل از خواب، تمام اعضای خانواده را در آغوش بگیرید و برای کودکتان داستان بخوانید. بررسی ها نشان نشان داده اند کودکانی که برنامه‌های روزانه دارند، در مدرسه عملکرد بهتری دارند. مکانی امن برای کاوش و بازی فرزندتان ایجاد کنید. نوزادان برای یادگیری دنیای اطراف خود کاوش می‌کنند. کودکان از طریق بازی یاد می‌گیرند. اشیاء زیانبار را از پیرامون او دور کنید و مناطق امنی را برای کاوش کودک خود یدید آورید. هنگامی که کودک شما نیاز به پرسیدن سوال از شما دارد یا فقط می‌خواهد احساس امنیت کند، آنجا باشید.

رسانه‌ها نمی‌توانند به کودک صحبت کردن را یاد بدهند. آنها با شنیدن کلمات شما و برقراری تماس چشمی با شما، به ویژه هنگام بازی و مطالعه، یاد می‌گیرند.
زمان تماشای تلویزیون یا صفحه نمایش کامپیوتر را برای کودکان ۲ تا ۵ ساله به ۱ ساعت در روز از رسانه‌های با کیفیت بالا محدود کنید. از این دستگاه ها به عنوان پرستار بچه یا برای آرام کردن وی استفاده نکنید. از انضباط برای آموزش و راهنمایی استفاده کنید. هنگامی که کودکان دنیای خود را کشف می‌کنند، خوبست محدودیت‌هایی تعیین کنید. انضباط آموزش است، نه تنبیه.

کودکان باید پیوسته از راهنمایی های محبت‌آمیز بزرگسالان برخوردار باشند. هرگز کودک را کتک نزنید یا تکان ندهید. تنها چیزی که کودک از تنبیه یاد می‌گیرد، ترس، بی‌آبرویی و خشم است.
هنگامی که کودک کاری را انجام می‌دهد که دوست ندارید، حواسش را پرت کنید و او را به مسیر دیگری هدایت کنید. به جای اینکه به فرزندتان بگویید چه کاری نمی‌تواند انجام دهد، به او بگویید چه کاری می‌تواند انجام دهد. "پریدن روی تخت اشکالی ندارد، می‌توانید روی زمین یا بیرون از خانه بپرید." به فرزندتان توجه کنید و بگویید چه زمانی کار درستی انجام می‌دهد.

مطالب قبلی

پیامدهای اختلال های شخصیتی درمان نشده و اثر رواندرمانی بر آنها

افراد مبتلا به اختلال های شخصیتی، اگر به هر دلیل برای دریافت خدمات درمانی مراجعه کنند، اغلب برنامه های روان‌درمانی را تا پایان ادامه نمی دهند.

رفتار ضد اجتماعی یا اختلال شخصیت ضد اجتماعی

افراد مبتلا به این اختلال معمولاً به قوانین و مقررات یا حقوق دیگران اهمیتی نمی‌دهند و درگیر دزدی، کلاهبرداری، مواد مخدر یا الکل هستند.

اهمیت تشخیص اوتیسم در دو سال نخست زندگی

علائم اوتیسم معمولاً پیش از 2 سالگی کودک قابل تشخیص هستند. تشخیص زود هنگام این اختلال و آغاز شیوه های موثر درمانی کارسازتر از فرار از واقعیت بیماری است

آسیب های اختلال پس از ضربه استرسی یا PTSD

استرس مزمن ناشی از اختلال پس از ضربه استرسی (PTSD)، ممکن است پایدار بماند و با پیامدهای بالقوه زیانبار همراه باشد