ارتباط هوش هیجانی با انتخاب همسر

صفحه اصلی / مفاهیم روان شناختی / ارتباط هوش هیجانی با انتخاب همسر

بیش از یک قرن است که پژوهشگران می‌کوشند دریابند افراد در جست و جوی چه ویژگی هایی در همسر آینده خود هستند. آیا وجود شباهت ها در همسر آینده و خود می تواند عاملی تعیین کننده در انتخاب باشد. برخی برا ین باورند که احساسات در هسته اصلی تعامل و روابط انسانی قرار دارند. ازاین رو، جای شگفتی نیست که پژوهشگران به بررسی نقش مهارت‌های مربوط به احساسات که هوش هیجانی بخشی از آن است، بپردازند. شواهد فزاینده نشان ‌داده اند که هوش هیجانی، که در برگیرنده توانایی درک هیجان، استفاده از هیجان برای تسهیل تفکر و مدیریت هیجان است، هم برای رضایت از رابطه و هم برای انتخاب شریک زندگی مهم است. به بیان دیگر زوج‌هایی که در آزمون هوش هیجانی نمره بالایی می‌گیرند، بیش از زوج‌هایی که هر دونفر، نمره پایینی می‌گیرند، از روابط خود در زندگی مشترک، ابراز خشنودی می کنند.

هوش هیجانی به توانایی درک احساسات، گرایش ها و دلبستگی های همسر آینده و تنظیم و ابراز مؤثر احساسات خود در دوران نامزدی و پس از آن اشاره دارد. برای نمونه، توانایی درک نشانه‌های چهره‌ و سخنان شریک آینده زندگی، از جنبه‌های مهم و برجسته هوش هیجانی هستند. همچنین، هوش هیجانی توانایی بروز احساسات مثبت (شادی، اعتماد به نفس، مهربانی) و سرکوب بروز احساسات غیرجذاب و منفی (تحریک‌پذیری، شرم، حسادت) را در دوران نامزدی افزایش می‌دهد. از این رو، توانایی ارزیابی میزان راست گویی و روراست بودن افراد در تشخیص اینکه آیا سخنان مهربانانه در گفتگو های پیش از پیمان زناشویی تو خالی، پوچ و ریاکارانه است یا خیر، مهم خواهد بود.

هوش هیجانی

در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان، امروزه، احساسات به عنوان مانعی برای تفکر منطقی و سبب گمراهی ارزیابی‌های شناختی از محیط شمرده می شوند. این باور ریشه در باورهای یونان باستان دارد. در سده های اخیر، این نظریه که احساسات، نقش‌های مهمی در انگیزش، یادگیری، تصمیم‌گیری و ارتباطات اجتماعی دارند و اطلاعاتی در زمینه افکار، نیت ها و رفتارهای افراد منتقل می‌کنند، پیروان بیشتری دارد. هنگامی که فرد در رسیدن به هدف با مانع رو برو می‌شود، ضربان قلب وی تند تر می زند و سوخت و ساز بدن افزایش می یابد. این پاسخ‌های فیزیولوژیکی سبب میشوند که فرد با سرعت و قدرت واکنش نشان دهد. از دیدگاه هوش هیجانی، نه هیجان و نه منطق به تنهایی کافی نیستند؛ بلکه هیجان و منطق در کنار هم بیشترین اثربخشی را در زندگی روزمره پدید می آورند.

«عقل بدون عاطفه ناتوان و عاطفه بدون عقل کور خواهد بود» اصطلاح «هوش هیجانی» در سال ۱۹۹۰ معرفی شد. تحلیل اولیه سالووی و مایر از متون مربوط به مهارت‌های مرتبط با هیجان، آنها را به تعریف هوش هیجانی به عنوان «توانایی نظارت بر احساسات و عواطف خود و دیگران، تمایز قائل شدن بین آنها و بهره گیری از این اطلاعات برای اندیشیدن و رفتار خردمندانه» سوق داد. ادراک هیجان، توانایی تشخیص هیجان ها در خود و دیگران (یعنی حالات چهره، لحن صدا) و همچنین در ساخته های انسانی مانند داستان‌ها، موسیقی و آثار هنری است. افرادی که از هیجان های خود و دیگران آگاه هستند، اطلاعات زیادی در باره خود و اطرافیانشان به دست می‌آورند، زیرا هیجانات نشان‌دهنده ادراکات، داوری‌ها، انگیزه‌ها و نیت افراد هستند. از سوی دیگر، کسانی که هیجانات خود و دیگران را تشخیص نمی‌دهند، به این اطلاعات سودمند دسترسی ندارند. درک دقیق هیجان، پایه و اساس هوش هیجانی است. بدون این توانایی، نمی‌توان از سه مهارت دیگر هوش هیجانی به طور مؤثر استفاده کرد. هوش هیجانی بر این دانش متکی است. هیجان های گوناگون، سبک‌های شناختی متفاوتی را پدید می آورند که ممکن است برای وظایف مختلف مناسب‌تر باشند. برای نمونه، شادی، خلاقیت و تفکر خوش‌بینانه‌تر را پرورش می‌دهند، در حالی که غم به تفکر بدبینانه‌ و جزئی‌نگر می انجامد.

مدیریت احساس و هیجان

مدیریت احساس و هیجان ها به توانایی تنظیم سازگارانه احساسات خود و دیگران در رسیدن به هدف های رفتاری اشاره دارد. بررسی ها نشان ‌داده اند که برخی از روش‌های مدیریت هیجان بهتر از بقیه عمل می‌کنند. بنابراین، این مهارت شامل دانستن مؤثرترین روش های مدیریت هیجان برای یک موقعیت خاص و داشتن تخصص برای اجرای مناسب آنها می‌شود. مدیریت هیجان سازگار لزوماً نادیده گرفتن یا سرکوب هیجان نیست. حتی احساسات «منفی» مانند غم، خشم و گناه می‌توانند در برخی زمینه‌ها نتایج مثبتی داشته باشند. برای نمونه، ابراز غم ممکن است به دیگران نشان دهد که فرد داغدار به همراهی نیاز دارد تا به او در ایجاد پیوندهای اجتماعی جدید یا تقویت پیوندهای موجود کمک کند، زیرا عزیزی را از دست داده است، و همچنین به پشتیبانی اجتماعی برای گذر از این موقعیت نیاز دارد.

اندازه‌گیری هوش هیجانی به عنوان مجموعه‌ای از توانایی‌ها

دو روش کلی برای اندازه‌گیری هوش هیجانی وجود دارد: پرسشنامه‌های خودگزارشی و آزمون‌های عملکرد. رسشنامه‌های خودگزارشی از شرکت‌کنندگان می‌خواهند که خود را در چندین بُعد هوش هیجانی، و در چندین ویژگی مانند خوش‌بینی و انگیزه، ارزیابی کنند. آن‌هایی که توانایی‌هایی غیر از چهار مورد( درک هیجان، استفاده از هیجان برای تسهیل تفکر، درک هیجان و مدیریت هیجان ) را می سنجند، عموماً این کار را انجام می‌دهند. با وجود این، مشکلات چندی در زمینه پرسشنامه‌های خودگزارشی وجود دارد: مهم‌تر از همه، آن‌ها با معیارهای عملکرد هوش هیجانی همبستگی ضعیفی دارند و با معیارهای موجود شاخص‌های تثبیت‌شده شخصیت همبستگی بالایی دارند.

مطالب قبلی

علل شب ادراری کودکان

بیشتر کودکان تا سن ۵ سالگی یاد می‌گیرند که مثانه خود را نخست در شب و سپس در روز کنترل کنند. دختران کنترل مثانه را زودتر از پسران فرا می‌گیرند. تا 4 سالگی بی اختیاری ادرار در کودکان اختلال بشمار نمی رود.

هانس سلیه بنیانگذار مفهوم استرس

هانس سلیه بنیانگذار مفهوم استرس و یکی از پایه گذاران اصلی معرفی غدد درون‌ریز مدرن بود. وی نشانگان سازگاری عمومی، یعنی استرس، را کشف وشرح داد و به عنوان یکی ازچهره های برجسته جهان در پزشکی تجربی شناخته می‌شود.

ویژگی شخصیتی برون گرایی

برونگرا ها در موقعیت های اجتماعی متین، با اعتماد و آسان‌گیر اند.دارای جسارت، قاطعیت، سرزندگی و پرانرژی و مشتاق و خوش‌بین هستند. بیشتر بر دنیای بیرون از خود توجه دارند؛ به عمل گرایش دارند تا اندیشیدن.

روابط فرزندان بزرگسال با پدران و مادران سالمندشان

امروزه والدین و فرزندان اغلب پنج یا شش دهه از زندگی خود را با هم می‌گذرانند؛ به بیان دیگر اکنون فرزندان در بزرگسالی، سال‌های بیشتری را نسبت به چند دهه گذشته، با پدر و مادر خود سپری می کنند.