هانس سلیه بنیانگذار مفهوم استرس
هانس سلیه بنیانگذار مفهوم استرس و یکی از پایه گذاران اصلی معرفی غدد درونریز مدرن، در سال ۱۹۰۷ در کوماروم (که در آن زمان یکی از شهرهای مجارستان به شمار می رفت ) به دنیا آمد. او پسر هوگو سلیه، سرهنگ جراح ارتش سلطنتی اتریش-مجارستان بود. هانس سلیه در یک صومعه بندیکتی و سپسً در دانشکده پزشکی دانشگاه چارلز پراگ (که در آن هنگام پایتخت چک و سلواکی بود) تحصیل کرد. او به زبانهای مجاری، آلمانی، اسلواکی، چکی، فرانسوی، انگلیسی و بعدها اسپانیایی، ایتالیایی، پرتغالی و روسی صحبت میکرد. وی بخش چشمگیری از زندگی خود را در مجارستان، چک و سلواکی، ایالات متحده و کانادا گذراند. با این وجود، او همیشه به زادگاه مجارستانی خود افتخار میکرد. او به خوراک ها و نوشیدنیهای مجارستانی علاقه فراوان داشت.
سلیه فردی خوشبرخورد و شوخطبع بود. وی به عنوان دانشجوی پزشکی در دانشگاه چارلز در پراگ، دریافت بیمارانی که از بیماریهای گوناگون رنج میبرند، اغلب علائم و نشانههای یکسانی از خود نشان میدهند. آنها فقط "بیمار به نظر میرسیدند". احتمالاً این مشاهده نخستین گام به سوی شناخت استرس بود. سپس ها او نشانگان سازگاری عمومی، یعنی استرس، را کشف وشرح داد. یافته ها و مفاهیم او تأثیر زیادی بر دنیای علم و همچنین زندگی روزمره ما گذاشت. ایدههای او در پزشکی و تقریباً در همه رشتههای زیستشناسی از غدد درونریز گرفته تا اصلاح نژاد دام و روانشناسی اجتماعی بکار گرفته شد. کتابهای او در سراسر جهان پرفروش شدند و آزمایشگاه او، موسسه پزشکی تجربی و جراحی در دانشگاه مونترال، یک مرکز بینالمللی پژوهش پزشکی بود. در حال حاضر، دانشجویان و همکارانش رهبران مؤسسات علمی مختلف در سراسر جهان هستند. شاید بتوان گفت که بیش از هر پزشک دیگری جوایزی در زمینه پژوهش های پزشکی(از جمله بالاترین رتبه علمی کانادا) را دریافت کرده است. چندین بار نامزد دریافت جایزه نوبل شده بود. اکنون سلیه در سطح بینالمللی به عنوان یکی از مقامات برجسته جهان در پزشکی تجربی شناخته میشود. او در سال ۱۹۸۲ در مونترال کانادا درگذشت، اما تأثیر او بر جامعه علمی بیپایان است. بر پایه مفاهیم درخشان او، دانشجویان و همکارانش راههای نوین بسیاری را برای پژوهش های علمی گشودند.
امروزه رابطه میان استرس و بیماری به خوبی تثبیت شده است، اما همیشه به رسمیت شناخته نشده بود. کلمه "استرس" در فیزیک برای اشاره به تعامل میان یک نیرو و ایستادگی در برابر آن بکار برده میشود و هانس سلیه برای نخستین بار این اصطلاح را در واژگان پزشکی گنجاند تا "پاسخ غیر اختصاصی بدن به هر گونه تقاضا" را توصیف کند. سلیه، که به عنوان "پدر پژوهش در زمینه استرس" شناخته میشود، برخلاف پزشکان پیش از خود، بررسی علائم و نشانههای خاص بیماری را رد کرد و بجای آن بر واکنشهای عمومی بیمار به بیماری تمرکز کرد. مفهوم او از استرس، جوامع علمی و غیر علمی را در زمینههای گوناگونی مانند غدد درونریز، طب مکمل، اصلاح نژاد دام و روانشناسی اجتماعی به طور یکسان تحت تأثیر قرار داد.
پدر هانس، هوگو سلیه، سرهنگ جراح ارتش امپراتوری اتریش-مجارستان بود که بعدها کلینیک جراحی خود را تأسیس کرد. مادرش که مدیریت کلینیک را بر عهده داشت، با تلاش پیوسته خود، تأثیر زیادی بر پیشرفت و پختگی فکری پسرش داشت. سلیه رابطه گرمی با پدرش داشت و به نظر پذیرفتنی میرسید که روزی در کلینیک جراحی پدرش کار کند. ادامه کار جراحی به معنای ادامه سنت پزشکی به نسل پنجم خانواده بود.
سلیه در سن چهار سالگی می توانست به چهار زبان صحبت کند و چندین زبان دیگر را نیز بعدها فرا گرفت. با این حال، سلیه بیش از همه به میراث مجارستانی خود افتخار میکرد، زیرا آموزگارانش حس ملیگرایی شدیدی را در او برانگیخته بودند. در کودکی، او آنقدر اعتماد به نفس داشت که لاف میزد و همیشه میخواست در هر کاری که انجام میداد، اولین باشد. این ویژگیهای شخصیتی بود که او تا بزرگسالی با خود به همراه داشت و به او در کار پیشگامانهاش کمک کرد.
در مسیر پژوهش
سلیه به جای اینکه در کلینیک جراحی خانواده به کار بپردازد، حرفه پژوهش را برگزید. در ۱۷ سالگی، او در دانشکده پزشکی دانشگاه چارلز در پراگ، نام نویسی کرد. پس از دریافت مدرک دکترای پزشکی، برای بدست آوردن درجه دکترای شیمی آلی، بورسیه پژوهشی راکفلر در دانشگاه جانز هاپکینز به او داده شد. با این حال، زندگی دانشگاهی در جانزهاپکینز را نتوانست تاب آورد و دلتنگ خانه شد. او در راه خانه به پراگ بود که به توصیه برخی از دانشجویان کانادایی هاپکینز، درخواست انتقالی به دانشگاه مکگیل در کانادا را داد. در آنجا، او دوره فلوشیپ خود را زیر نظر پروفسور جیمز برترام کولیپ، کاشف هورمون پاراتیروئید، به پایان رساند و در سن ۲۷ سالگی، استادیار بیوشیمی در دانشگاه مکگیل شد.سلیه برای نخستین بار در سال دوم تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه پراگ با ایده «استرس زیست شناختی» آشنا شد. او در طول بازدیدهای بخش، مشاهده کرده بود که بیماران اغلب شکایات مشترک زیادی دارند، حتی اگر هر یک از آنها از بیماریهای متفاوت و متمایزی رنج میبردند. تا آن زمان، به دانشجویان آموزش داده میشد که علائم و نشانهها مرتبط و مختص یک بیماری خاص هستند، اصلی که توسط آسیبشناس مشهور آلمانی، رودولف ویرشو، در سالهای پایانی سده نوزدهم به آنها منتقل شد. سلیه با یادآوری یک مثال، تعریف کرد که چگونه یکی از استادانش تشخیص درست را در هر یک از پنج بیمار مختلف، صرفاً بر پایه شرح حال و یافتههای فیزیکی آنها، انجام میداد. با این حال، آنچه نادیده گرفته میشد، شکایت های عمومی بود که همه آن بیماران به طور مشترک داشتند، مانند خسته به نظر رسیدن، بیاشتهایی، کاهش وزن، میل به دراز کشیدن به جای ایستادن و نداشتن حال و حوصله رفتن به محل کار. او آن را «سندرم صرفاً بیمار بودن» نامید. با این حال، این مشاهده آشکار اما نیرومند نزدیک به ده سال مسکوت ماند تا اینکه سلیه پژوهش های خود را در زمینه این پدیده فراگیر آغاز کرد.
سندرم سلیه
سلیه نخستین دانشمندی بود که «استرس» را به عنوان زیربنای علائم و نشانههای غیر اختصاصی بیماری شناسایی کرد. مفهوم استرس در طول دوره فلوشیپ سلیه در مکگیل، زمانی که پروفسور کولیپ او را مسئول شناسایی هورمونهای جنسی زنانه که هنوز کشف نشده بودند کرد، دوباره وارد زندگی او شد. برای این پروژه، او تخمدانهای گاو را برای پردازش و بررسی گردآوری کرد و عصارههای مختلفی را به موشهای ماده تزریق کرد و پاسخهای آنها را اندازهگیری کرد. کالبدشکافیهای او سه یافته شگفتانگیز به همراه داشت: بزرگ شدن غدد فوق کلیوی، آتروفی سیستم لنفاوی از جمله تیموس و زخمهای گوارشی معده و اثنی عشر. این به دلیل یک هورمون جدید فرضی نبود، زیرا هر عامل مضر تزریق شده، یافتههای مشابهی را ایجاد میکرد. او آزمایشهای خود را با قرار دادن موشها در موقعیتهای استرسزای مختلف، مانند روی پشتبام سرد ساختمان پزشکی یا چرخ های گردان ادامه داد.سلیه استرس حاد را از پاسخ کلی به عوامل استرسزای مزمن متمایز کرد و حالت دوم را «سندرم سازگاری عمومی» نامید که در ادبیات به عنوان سندرم سلیه نیز شناخته میشود. این سندرم پاسخ کلی ناشی از استرس را به سه مرحله تقسیم میکند: واکنش هشدار، مرحله مقاومت و مرحله خستگی. هنگامی که افراد در معرض یک عامل استرسزا قرار میگیرند، ابتدا غافلگیر میشوند، سپس با مقاومت در برابر تغییر سعی در حفظ هموستاز میکنند و در نهایت در مقابله با عامل استرسزا قربانی خستگی میشوند. استرس یک حالت برنامهریزی شده از وقایع است، نه یک اصطلاح صرفاً روانشناختی، و همه افراد در طول یک دوره بیماری با آن مواجه میشوند. این اساساً با واکنش جنگ یا گریز یا استرس حاد که هنگام مواجهه با یک تهدید درک شده رخ میدهد، متفاوت است، همانطور که اولین بار توسط والتر کنون، فیزیولوژیست، در سال ۱۹۱۵ توصیف شد. آزادسازی حاد انتقالدهندههای عصبی از سیستمهای عصبی سمپاتیک و مرکزی، و همچنین هورمونهای قشر آدرنال و مدولا، هیپوفیز و سایر غدد درونریز، واسطه واکنش در استرس حاد هستند.
زندگی و کار
کار برای سلیه هرگز کار نبود؛ از این نظر، او با توماس ادیسون مقایسه شده است که کار را نه به عنوان کار، بلکه به عنوان تفریح میدید. سلیه در واقع خانه خود، یک خانه آجری ساخته شده در مقابل محوطه دانشگاه مکگیل، را به موسسه بینالمللی استرس تبدیل کرد، جایی که برخی از آزمایشهای خود را برنامهریزی کرد. با وجود کمکهای شگفتانگیزش، زندگی شخصی سلیه پر از آشوب بود. او سه بار ازدواج کرد و از ازدواج اول خود یک دختر و از ازدواج دوم خود چهار فرزند داشت. ظاهراً او به مدت ۲۸ سال در ازدواج دوم خود ماند زیرا میخواست خانه خوبی برای فرزندانش فراهم کند تا زمانی که مستقل شوند. سومین و آخرین ازدواج او با لوئیز، دستیار آزمایشگاهیاش که ۱۹ سال با او کار کرده بود و کسی بود که به نظرش همیشه اهدافش را درک میکرد، بود. سلیه در خاطراتش خود را به اسب مسابقهای تشبیه کرده که لوئیز بر پشتش سوار است و با هم به سمت خط پایان میدوند.اخلاق کاری بیوقفه سلیه در انتشارات او، که شامل بیش از ۱۶۰۰ مقاله علمی و حدود ۴۰ کتاب بود، مشهود بود. او که دانشمندی نوآور و خلاق با شخصیتی غنی و نشاطآور بود، خود را متخصص پزشکی تجربی، نه بالینی، میدانست. او حتی با استفاده از تجربه شخصی خود پس از تشکیل رتیکولوسارکوم هیستیوسیتیک زیر پوستش که برای آن مجبور به جراحی و درمان با کبالت رادیواکتیو شد، به بررسی ارتباط بین استرس و سرطان پرداخت. او در سال ۱۹۴۹ نامزد جایزه نوبل شد، جوایز بسیاری را از آن خود کرد و در سال ۱۹۵۶ مشهورترین کتاب خود، «استرس زندگی»، را منتشر کرد. او که استاد و مدیر مؤسسه پزشکی تجربی و جراحی در دانشگاه مونترال بود، در مقطعی ۴۰ دستیار آزمایشگاهی را هدایت و با ۱۵۰۰۰ حیوان آزمایشگاهی کار کرد. در سال ۱۹۷۵، او مؤسسه بینالمللی استرس را تأسیس کرد و بنیاد هانس سلیه و مؤسسه کانادایی استرس را ایجاد کرد.
هانس سلیه استرس را چاشنی زندگی می دانست. وی بنیانگذار مفهوم سندرم انطباق عمومی نیز هست. شهرت او عنوان «انیشتین پزشکی» را برایش به ارمغان آورد. دانشگاه مکگیل او را به عنوان استادیار بیوشیمی (۱۹۳۴-۱۹۴۱) و سپس دانشیار بافتشناسی برگزید. در سال ۱۹۴۵ به دانشگاه مونترال رفت و در آنجا استاد دانشکده پزشکی شد و مؤسسه پزشکی تجربی و جراحی را تأسیس کرد که مدیر آن شد. او این سمت را تا زمان بازنشستگیاش در سال ۱۹۷۷ حفظ کرد. او که دارنده نشان افتخار کانادا بود، در سال ۱۹۸۲ در مونترال درگذشت. هانس سلیه بیش از ۱۷۰۰ مقاله و ۳۹ کتاب در مورد استرس منتشر کرد.
تست ارزشهای آلپورت
تست سبک یادگیری وارک
تست EQ شات
تست طرحواره های یانگ
تست عزت نفس کوپر اسمیت