سنجش فرهنگ سازمانی و مدیریت

امروزه فرهنگ سازمانی و رهبری هر دو به موضوع های بسیار پیچیدهای تبدیل شدهاند. در چند دهه گذشته، فرهنگ سازمانی دربرگیرنده مفاهیمی از انسانشناسی، جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی است. این رشته به حوزهای مستقل تبدیل گردیده و با بررسی های فرهنگی گستردهای که در راستای جهانی شدن انجام شده، ارتباط چشمگیری دارد. گسترش ابزارهای نوین در فناوری اطلاعات و انتقال رسانهای، پدیدههای فرهنگی را بسیار در دسترس قرار داده اند و برخی از این پدیدهها ویژه ی عصر اطلاعات هستند.
برای نمونه امروزه به دلیل نرخ بالای عفونتهای ناشی از محیط بیمارستان که تهدیدات زیستی احتمالی را افزایش میدهد، با مشکل بزرگی در زمینه مراقبتهای بهداشتی روبرو هستیم. دریافته ایم مشاغلی که بر فعالیتها در این عرصهها حاکم هستند، خود دارای فرهنگهایی هستند که ما اطلاعات کمی در باره ی آنها داریم. برای نمونه، میدانیم که پزشکان به شدت برای استقلال ارزش قائلند و این امر روش های ویژه ای از اصلاحات در مراقبتهای بهداشتی را دشوارتر میکند.همچنین میدانیم که «فرهنگ اجرایی» برای سهامداران ارزش قائل است، و این امر مشکلاتی را در زمینه مسئولیت های اجتماعی پدید میآورد. میدانیم که فرهنگ علمی، نوآوری را حتی در حوزههای اخلاقی خطرناک، مانند مهندسی ژنتیک یا شبیهسازی انسان، ارزشمند میداند. جای شگفتی نیست که خطر رویدادهای هستهای، نگرانیهایی را در صنعت هستهای در زمینه ایمنی این فناوری پدیدآورده است.
تأثیر همه اینها بر جامعه نه تنها سبب سردرگمی در حوزه فرهنگ گردیده است، بلکه از دشواری فزاینده این حوزه نیز ناشی میشود. چیزی که دریافتهایم این است که دانش تجربی ما در مورد چگونگی تعامل فرهنگهای مختلف، چگونگی تعریف وظایف توسط مشاغل گوناگون و چگونگی عملکرد تیمهای چندفرهنگی به سرعت در حال دگرگونی و گسترش است. بررسی ها و نوشتهها در زمینه مدیریت نیز به سرعت در حال افزایش اند، اما امروزه ما در مورد اینکه یک رهبر خوب چیست و چه کاری باید انجام دهد، نسبت به بیست و پنج سال پیش، اطلاعات بیشتری نداریم. ما پیشنهادهای زیادی در مورد اینکه رهبران باید چگونه باشند و چه کاری باید انجام دهند، و لیستهای مختلفی از «صلاحیتهای اصلی» یا ویژگیهایی که رهبران باید از خود نشان دهند، داریم. بخشی از این سردرگمی ناشی از این واقعیت است که هیچ گونه یکپارچگی در باره تعریف رهبر وجود ندارد.
برای درک کامل این تکامل، نخست باید تعریفی از فرهنگ ارائه دهیم که همه ما بر سر آن توافق داریم؛ تا هنگامی که از رشد و تکامل فرهنگ» صحبت میکنیم، بدانیم در باره چه چیزی سخن می گوییم. به همین ترتیب، باید رهبری را نیز تعریف کنیم زیرا اکنون تعاریف بسیار زیادی هم در ادبیات دانشگاهی و هم در ادبیات کاربردی در این زمینه وجود دارد. نسخههای بسیار زیادی در مورد اینکه یک رهبر از نظر شایستگیهای اساسی چگونه باید باشد و چه کاری باید در مورد افزایش اثربخشی سازمانها انجام دهد، وجود دارد که دانشجویان وکارشناسان نمیتوانند تشخیص دهند که چه چیزی را باور کنند و چه چیزی را نادیده بگیرند. برای انجام این مهم، باید یک نقشه مفهومی بزرگتر از کل این قلمرو پدید آوریم و مجموعهای روشن از نشانها برای شناسایی مکانها روی نقشه داشته باشیم. موضوع اصلی این نوشتار فرهنگ سازمانی است که بر انواع سازمانهای خصوصی، عمومی، دولتی و غیرانتفاعی متمرکز است.
خرده سیستمها درون یا بیرون از سازمانها
فرهنگهای قومی، که آنها را کلانفرهنگ نامیده اند و در گروههای شغلی گوناگونی که سازمانها را تشکیل میدهند، جای می گیرند و میتوان از آنها به عنوان خرده فرهنگ یاد کرد. مشاغلی مانند پزشکی، حقوق و مهندسی، فراتر از سازمانها هستند و برای برخی هدفها میتوانند به عنوان «کلانفرهنگها» نیز در نظر گرفته شوند، اما تأثیر اصلی آنها در عملکردشان به عنوان خردهفرهنگها در درون سازمانها است. همچنین دلبستگی فزایندهای به فرهنگ واحدهای کوچک در درون سازمانها وجود دارد. واحدهایی مانند تیمهای جراحی یا نیروهای ویژه که از گروههای شغلی عبور میکنند و از این رو با خردهفرهنگهای شغلی متفاوت هستند. این نوع واحد سازمانی به طور فزایندهای به عنوان یک ریزسامانه نامیده میشود و بنابراین، یک ریزفرهنگ خواهد داشت.رویکرد مفهومی در فرهنگ سازمانی
برای اینکه دانش دانشگاهی سودمند باشد، باید تجربه را به روشنی توضیح دهد و توضیحاتی برای آنچه مشاهده میکنیم که ما را گیج یا هیجانزده میکند، ارائه دهد. اگر تجربه را نتوان با آنچه که پژوهش ها و نظریهپردازی ها تاکنون نشان دادهاند، توضیح داد، پژوهشگر باید مفاهیم خود را گسترده تر کند و از این راه، نظریه موجود را تقویت کند. همانطور که خواهیم دید، حوزه فرهنگ فرصتهای زیادی را برای توسعه مفاهیم جدید فراهم میکند؛ زیرا هنوز به اندازه کافی در حوزههای گروهی، سازمانی و شغلی مورد بررسی قرار نگرفته است تا نظریه جدیدی ایجاد کند. پیامدهای این رویکرد برای دانشجو این است که باید بیرون برود و فرهنگها را همان گونه که در باره آنها میخواند، تجربه کند. از انواع سازمانها بازدید کند و ببیند چه چیزهایی را میتواند خود مشاهده کند.فرهنگ سازمانی و رهبری تعریف شده
فرهنگ یک پدیده انتزاعی است، هم یک پدیده پویای «اینجا و اکنون» است و هم یک ساختار پسزمینهای اجباری، که از راه های گوناگون بر ما تأثیر میگذارد. فرهنگ پیوسته توسط تعاملات ما با دیگران بازآفرینی میشود و توسط رفتار خودمان شکل میگیرد. هنگامی که در شکلدهی به رفتار و ارزشهای دیگران تأثیرگذار هستیم، آن را «رهبری» میکنیم و شرایط را برای شکلگیری فرهنگ جدید آماده میکنیم. در عین حال، فرهنگ نیازمند ثبات و استحکام است، به این معنا که نحوهی ادراک، احساس و عمل ما در یک جامعه، سازمان یا شغل مشخص، توسط تجربیات گوناگون اجتماعی شدن ما به ما آموخته شده و به عنوان راهی برای حفظ «نظم اجتماعی» تجویز میشود. «قوانین» نظم اجتماعی، پیشبینی رفتار اجتماعی، کنار آمدن با یکدیگر و یافتن معنا در آنچه انجام میدهیم را ممکن میسازد. فرهنگ، در برگیرنده زبان برای ارتباط با سایرین است و زبان، معنا را در زندگی روزمرهی ما فراهم میکند. فرهنگ را میتوان به عنوان پایه و اساس نظم اجتماعی و قوانینی که از آنها پیروی میکنیم، در نظر گرفت. فرهنگهای سازمانی از نظر قدرت و پایداری، تابعی از طول و شدت عاطفی تاریخ واقعی خود از لحظه تأسیس خواهند بود. فرهنگهای شغلی از فرهنگهای بسیار ساختاریافته مانند پزشکی تا فرهنگهای نسبتاً سیال مانند مدیریت متفاوت خواهند بود. خرده فرهنگها متغیرترین و پویاترین فرهنگها هستند و بنابراین، فرصتهای ویژهای را برای بررسی چگونگی شکلگیری و تکامل فرهنگ ها فراهم میکنند. ارتباط بین فرهنگ و رهبری در سازمانها به روشنی دیده میشود.نیروهایی که در موقعیتهای اجتماعی و سازمانی ناشی از فرهنگ پدید می آیند، نیرومند هستند و فراتر از آگاهی ما عمل میکنند. اگر کارکرد این نیروها را درک نکنیم، قربانی آنها میشویم. باید آنها را نه تنها به دلیل قدرتشان، بلکه به این دلیل که به توضیح بسیاری از تجربه های ناامیدکننده ما در زندگی اجتماعی و سازمانی پاسخ می دهند، درک کنیم. مهمتر از همه، شناخت نیروهای فرهنگی ما را برای درک بهترخودمان آماده می کند.
تست ارزشهای آلپورت
تست سبک یادگیری وارک
تست EQ شات
تست طرحواره های یانگ
تست عزت نفس کوپر اسمیت