درمان شناختی-رفتاری یا CBT
درمان شناختی - رفتاری یک شیوه درمانی روانی - اجتماعی یا روانشناختی _رفتاری است که الگوهای فکری نابسامان و آشفته (که الگوهای شناختی نامیده میشوند) را سبب ساز رفتار و پاسخهای هیجانی ناسازگار می داند. این درمان بر تغییر افکار با هدف حل مشکلات روانشناختی و شخصیتی تمرکز دارد. رفتاردرمانی همچنین یک رویکرد درمانی هدفمند است و اختلالات هیجانی و رفتاری را به عنوان پاسخهای آموخته شده ناسازگارانهای به شمار می آورد که میتوانند با آموزش مناسب به پاسخهای سالمتر بیانجامند. درمان شناختی-رفتاری ویژگیهای اصلاح رفتار را با رویکرد بازسازی شناختی سنتی در هم می آمیزد. درمان شناختی-رفتاری میکوشد تا رفتار ناسالم مراجعین را به کمک بازسازی شناختی (بررسی فرضیات زیربنایی الگوهای فکری) و با بهره گیری از شیوههای رفتاردرمانی تغییر دهد. درمان شناختی-رفتاری یک گزینه درمانی برای شماری از اختلال های روانی، از جمله افسردگی، اختلال هویت تجزیهای، اختلال های خوردن، اضطراب فراگیر، خودبیمارانگاری، بیخوابی، اختلال وسواس فکری-عملی و هراس بیمارگونه، یا ترس از مکانهای شلوغ است.
اقدامات احتیاطی در درمان شناختی - رفتاری
درمان شناختی-رفتاری ممکن است برای همه بیماران مناسب نباشد. بیمارانی که دارای اختلالات شناختی چشمگیر هستند (برای نمونه، بیماران مبتلا به آسیب مغزی تروماتیک یا بیماری عضوی مغز) و افرادی که مایل به ایفای نقش فعال در فرآیند درمان نیستند، معمولاً کاندیداهای خوبی برای این شیوه درمان به شمار نمی روند.ریشههای درمانهای شناختی را میتوان در رویکردها و باورهای بیش از 6۰ سال پیش دا نست که از دیدگاه های تاریخی تأثیر پذیرفته بودند. در آغاز نظریهپردازان تحلیل خود که از آموزه های فروید فاصله گرفته بودند و بر نگرشها، باورها و بایدها متمرکز شده بودند، به گسترش این نظریه پرداختند.
دهه ۱۹۵۰ شاهد پیشرفتهای نوینی در روانشناسی شناختی و اجتماعی بود. کلی (۱۹۵۵) بر این باور بود که انسانها نظریههایی در زمینه جهان میسازند و سپس به دنبال شواهدی برای تأیید آنها میگردند. این نظریههای شخصی و سازههایی که از آنها برگرفته شده، باعث آسیبپذیری در برابر چالش های روانی میشوند. کمک به افراد برای بررسی و تغییر این سازهها میتواند تغییرات درمانی پدید آورد. به دنبال آن، الیس (۱۹۶۲) ایدههای خود را مبنی بر اینکه مشکلات روانی را میتوان با بهره گیری از خِرَد از میان برداشت؛ همانگونه که یونانیان باستان دو هزار سال پیش استدلال می نمودند.
بِک به عنوان یک تحلیلگر آموزش دیده باور داشت که احساسات و خلق و خوی بیماران کمتر تحت تأثیر کشمکش های ناخودآگاه قرار میگیرند تا افکار و تفسیرهای خودکار و مداوم کنونی فرد از رویدادها. توجه درمانی به ویژه به این موارد و فرآیندهای شناختی، تغییرات چشمگیری را پدید آوردند. اگرچه این ایدهها بیشتر مبتنی بر مشاهده بودند، اما طولی نکشید که سازههای فرضی مانند باورهای بنیادی و طرحوارهها به عنوان منابعی برای سوگیری در افکار خودکار در نظر گرفته شدند. ازاین رو، برخی از تحلیلگران ایگو، مانندکلی، الیس و بک فرآیند درمانی را از تفسیر مطالب ناخودآگاه به رویکرد بهره گیری از پرسش های سقراطی و آزمایش شواهد تغییر دادند. بدیهی است که این امر بر رابطه درمانی تأثیر میگذاشت، به ویژه به این دلیل که مطالب ناخودآگاه و شیوه نمایش آن در ذهن درمانگر (که در شکلگیریهای روانپویشی نقش اساسی دارد) کمتر مورد توجه قرار میگرفت. رابطه درمانی همیشه در درمان بک مهم تلقی میشد، اما در این زمان، تأثیر راجرز (۱۹۶۵) بر عناصر کلیدی یک رابطه یاریرسان (گوش دادن دقیق، توجه مثبت و همدلی) در طیف گسترده ای از رویکردهای درمانی نفوذ کرده بود. ازاین رو فرض بر این بود افرادی که در درمان شناختی آموزش میبینند، مهارتهای پایه و مشاورهای را از آموزش حرفهای اصلی خود دریافت کرده اند. تمرکز درمان شناختی بر استفاده از این مهارتها برای گسترش همکاری، فرمولبندی شناختی و دعوت به کاوش در افکار و ایدههای جایگزین بود.
درمان گروهی شناختی_ رفتاری
درمان گروهی شناختی_ رفتاری (CGBT) یکی از زیر شاخه های روش درمانی شناختی_ رفتاری به شمار می رود که به صورت گروهی انجام میشود و در برگیرنده ی انواع راهبردهایهای شناختی، شیوههای الگوسازی و سایر روشهای رفتاری است. درمان گروهی شناختی_ رفتاری به انواع رویکردهای گروهی اشاره دارد که وجه مشترک آنها این است که درمان با یک گروه انجام میشود. اهداف مداخله، تغییر رفتار، شناخت ها ویا هیجان ها، به ویژه، با هدف کاهش واکنشهای فرد در برابر استرس و اضطراب، افسردگی، از میان بردن پاسخهای هراس، کاهش رفتار پرخوری عصبی، کاهش وزن، درمان هراس های مرضی، مدیریت مؤثر درد مزمن، بهبود عملکرد اجتماعی، پرهیز از فعالیتهای جنسی پرخطر و افزایش خودکنترلی در زمینه سوء مصرف مواد مخدر و الکل انجام میشوند.در بیشتر الگوهای درمان گروهی شناختی_ رفتاری، مهارتهای خاصی را برای رویارویی و از میان بردن موقعیتهای مشکلساز به فرد آموزش میدهند. مهارتها معمولاً با بکارگیری روشهای گوناگون شناختی _ رفتاری برای مقابله مؤثر با موقعیتهایی است که باعث استرس، اضطراب، درد ویا خشم میشوند. در برخی موارد، در جایی که هدف ها به موقعیتهای اضطرابآور یا اشیاء هراسآور نزدیک میشوند، مراجعین گام به گام و اندک اندک با هدف های هراسآور روبرو میشوند. تقریباً درهمه گروههای درمان گروهی شناختی_ رفتاری، وظایف خارج از گروه (تکالیف) به عنوان ابزاری برای انتقال یادگیری به دنیای واقعی با مراجعین بکار برده می شود. در باره این وظایف در نشست های بعدی نیز گفتگو میشود. درمانگر در درمان گروهی شناختی_ رفتاری، اگرچه یک برنامه بسیار ساختاریافته ارائه میدهد، اما در بیشتر موارد مراجعین را در بسیاری از تصمیمات مربوط به هدف، و روش های مداخله ای درگیر میکند.
تست EQ شات
تست طرحواره های یانگ
تست عزت نفس کوپر اسمیت
تست عزت نفس روزنبرگ
تست رغبت سنجی هالند