روابط فرزندان بزرگسال با پدران و مادران سالمندشان
یکی از عمیقترین تغییرات سده ی گذشته در زمینه ی مدت زمان روابط میان پدر و مادر و فرزندان است. در طول تاریخ بشر، بزرگسالان به ندرت فرصت داشتن روابط با والدین سالمند را داشتهاند. در سال ۱۹۰۰ از هر چهار کودک در ایالات متحده، یک نفر پدر یا مادر خود را پیش از ۱۵ سالگی از دست میداد. اما امروز، والدین و فرزندان اغلب پنج یا شش دهه از زندگی خود را با هم میگذرانند؛ بیشتر بزرگسالان ۵۰ تا ۵۹ ساله در کشورهای صنعتی، دست کم دارای یک والد سالمند هستند. به بیان دیگر اکنون فرزندان در بزرگسالی، سالهای بیشتری را نسبت به چند دهه گذشته، با پدر و مادر خود سپری می کنند. این پدیده نسبتاً نو در تجربه انسانی، نیازمند توجه و بررسی بیشتر است.
روابط میان بزرگسالان و والدینشان به دلیل تاریخچه مشترک طولانی و ماهیت رو به رشد رابطه از نوزادی تا بزرگسالی، از سایر انواع پیوندهای اجتماعی متمایز است. این پیوند از هنگام تولد آغاز میشود و معمولاً تا زمان مرگ یکی والدین ادامه مییابد. به استثنای دوقلوها، هیچ رابطه دیگری به این اندازه دوام نمیآورد. با این حال، گسستگی چشمگیری از سالهای کودکی تا بزرگسالی، هم از نظر ساختاری و هم از نظر هیجانی، مشهود است. سالهای کودکی با وابستگی زیاد به والدین، هماهنگی برنامهها و محیطهای مشترک همراه است. در بزرگسالی، بیشتر پدران و مادران و فرزندان در ایالات متحده در خانوادههای جداگانه زندگی میکنند، هزینه های خود را تأمین میکنند و شبکههای اجتماعی متفاوتی دارند. پژوهش هایی که پیوندهای والدین و فرزند را به صورت طولی بررسی میکنند، تنها ارتباطات اندکی را میان کیفیت روابط والدین و فرزند از دوران کودکی تا بزرگسالی نشان میدهند. با این وجود، برای بیشتر بزرگسالان، پیوند با والدین و فرزندان بسیار برجسته است و در بردارنده ی تعامل و پشتیبانی پیوسته میشود. بجز پدران جدا شده یا غایب، والدین و فرزندان به ندرت تماس خود را قطع میکنند. بزرگسالان معمولاً روابط با والدین یا فرزندان بزرگسال خود را از جمله مهمترین پیوندهای خود میدانند، که تنها پس از همسر در رتبه دوم قرار میگیرد. درسالهای پایانی عمر، هنگامی که پدر یا مادر بیوه میشوند، فرزندان بزرگسال ممکن است به پیوند اجتماعی اصلی آنها تبدیل شوند. در بسیاری از کشورها، هنگامی که والدین پیر و تندرستی خود را از دست می دهند، فرزندان بزرگسال اغلب از آنها نگهداری میکنند.
برخی عوامل اجتماعی و بهداشتی تاثیرگذار بر پیری
حتی اگر در زندگی بحرانهایی رخ ندهد، فرزندان بزرگسال و پدران و مادران سالمند، به همراهی، پشتیبانی و رفت و آمد با یکدیگر ادامه میدهند. قوانین، پدران و مادران را ناگزیر از ارائه حداقل مراقبت از کودکان زیر ۱۸ سال در ایالات متحده میدانند. اما در کشورهای غربی، مقررات کمی افراد را ملزم به ارائه حمایت یا همراهی با پدر یا مادر سالمند یا فرزندان بزرگسال خود نموده اند. به همین ترتیب، مراقبت های اجتماعی گروهی در زمینه فعالیتهای آخر هفته با همسر یا فرزندان پرسش می کنند، اما به ندرت درباره تماس با مادر یا پدر سالمند سوال میکنند. از نظر تاریخی، به کمک پیوند با پدر یا مادر، فرزندان در پی دستیابی به راههایی برای گذران زندگی از راه شغل، زمین و ارث بودند. با وجود این، صنعتی شدن و فرصتهای آموزشی، الزامات اقتصادی سختگیرانه را برای بیشتر بزرگسالان و پدران و مادران در جوامع غربی از میان برده است. برخی استثناء ها نیز وجود دارد. گاهی فرزندان چشمداشت به ارث بردن یک کسب و کار، کشتزار یا دارایی را از پدر و مادر خود دارند. اما امروزه بیشتر فرزندان بزرگسالان منبع درآمدی غیر از پدر و مادر در دست دارند. تغییرات مشابهی در ارزشهای موجود در فرهنگهای دیگر نیز دیده شده است. جوامع شرق آسیا با پیروی از آرمانهای سنتی کنفوسیوسی از سالمندان حمایت میکنند، اما اجرای دقیق این ارزشهای رسمی در سالهای اخیر از میان رفته است. ازاین رو، برای بیشتر بزرگسالان و والدین آنها، امروزه روابط بر پایه تعهدات و احساسات شکل گرفته است. به بیان دیگر، مردم ارتباط خود را با فرزندان و والدین سالمند حفظ میکنند زیرا به آنها اهمیت میدهند. از سوی دیگر پژوهشگران به این موضوع علاقهمند بودهاند که چرا بزرگسالان با والدین پیر خود ارتباط برقرار میکنند. این پرسش در دوران جنگ جهانی دوم، محرومیت از حقوق اجتماعی سالمندان را پیشبینی کرده بود. پارسونز (۱۹۴۳) ظهور خانواده هستهای را همزمان با حرکت آمریکا از یک اقتصاد کشاورزی به یک اقتصاد تولیدی ستود؛ اما بر این باور بود که سالمندان ارتباط خود را به طور فزایندهای با خانوادههای فرزندان خود از دست می دهند. نظریه همبستگی خانواده برای رد این فرضیه با بیان ساز و کارهای زیربنایی پیوندها از جمله: ارزش های اجتماعی و خانوادگی و هنجارها پدید آمد. نظریه همبستگی خانواده به عنوان یک الگوی توضیحی برای روابط نزدیک میان نسلی مطرح شد و تا دهه 1990 بر پژوهش های مربوط به پیوند میان بزرگسالان و پدران و مادران آنها تسلط داشت.
تنوع در روابط میان بزرگسالان و والدین
بخش مهمی از آنچه در مورد تنوع میدانیم، از جمله متغیرهای ساختاری اجتماعی مانند جنسیت، وضعیت تأهل، فاصله جغرافیایی و قومیت است. زنان معمولاً سرمایهگذاری بیشتری در روابط اجتماعی خود نسبت به مردان گزارش میدهند و با برنامهریزی رویدادهای خانوادگی، ارائه حمایت و حفظ ارتباطات، انسجام بین نسلها را فراهم میکنند. همچنین دختران بیشتر از پسران در روابط خود با والدین از نظر عاطفی درگیر هستند، با این حال، بررسی های انجام شده نشان داده اند که این تفاوتهای جنسیتی ممکن است کاهش یابد. به دلیل تغییر نقشهای جنسیتی و مشارکت بیشتر مردان در خانواده، گزارشهای پسران از تماس و کمک به والدین افزایش یافته است. به طور کلی جنسیت یک ویژگی نسبتاً پایدار با اثرات ماندگار بر این پیوند است. در طول زندگی، انتقال وضعیت نیز ممکن است باعث افزایش یا کاهش تماس و نزدیکی در این پیوند شود. وضعیت تأهل یک مورد است. والدین متأهل، به ویژه پدران، بیشتر از پدران مطلقه با فرزندان بزرگ خود در ارتباط هستند. از سوی دیگر، بیوه بودن ممکن است باعث افزایش تماس و اتکا به فرزندان شود. ازدواج فرزندان ممکن است باعث جدایی از والدین شود، چنین شرایطی را میتوان برای وضعیت دانشجویی در نظر گرفت؛ جوانانی که دانشجو هستند، حمایت بیشتری نسبت به جوانانی که تحصیلات خود را به پایان رساندهاند. اندازه خانواده ممکن است نقش محوری در ماهیت پیوند هر فرزندی با والدین پیر خود داشته باشد. اندازه خانواده تعیین کننده منابع و رقابت برای منابع است. پژوهشگرانی که به روابط بزرگسالان با والدین در حال پیر شدن علاقه دارند، به ندرت به اندازه خانواده اشاره میکنند، با وجود این واقعیت که گروههای مسن امروزی، والدین نسل انفجار جمعیت هستند. این والدین تعداد فرزندان بیشتری نسبت به گروههای مسن آینده دارند و گروههای مسن آینده ممکن است فرزندان کمتری داشته باشند. تنوع قومی و نژادی در روابط بین فرزندان بزرگسال و والدین نیز دیده شده است. برای نمونه، خانوادههای سیاهپوست و اسپانیایی تبار نرخ بالایی از همزیستی بین نسلی دارند.
تست ارزشهای آلپورت
تست سبک یادگیری وارک
تست EQ شات
تست طرحواره های یانگ
تست عزت نفس کوپر اسمیت