تاثیر استرس روانی - اجتماعی بر رشد روانشناختی کودکان
همه استرسها بد نیستند. سه نوع استرس وجود دارد: زهرآگین، قابل تحمل و مثبت، مانند زمانی که کودک تجربه چالشبرانگیزی مانند دریافت واکسنهای سالانه با یک مراقب حمایتی خود دارد. کودکانی که استرس زهرآگین را تجربه میکنند، در معرض خطر بیشتری برای دچار شدن به مشکلات بدنی مانند بیماری های قلبی- عروقی، دیابت و نابسامانی های روانشناختی مانند افسردگی در مراحل بعدی زندگی هستند. دور کردن کودکان از استرس زهرآگین و فراهم کردن محیطهای رشدی امن و پایدار، میتواند از اثرات ویرانساز این استرس ها پیشگیری کند.
تجربه استرس مثبت در زمینه روابط مراقب - پاسخگو بخش مهمی از رشد سالم است. فعال شدن سامانه های واکنش به استرس، طیف گستردهای از واکنشهای فیزیولوژیکی را ایجاد میکند که بدن را برای رویارویی با چالشها یا تهدیدها، از جمله افزایش ضربان قلب، فشار خون بالا و ترشح هورمونهای مربوط به استرس مانند کورتیزول، آماده میکند. هنگامی که یک کودک خردسال روابط مراقبتی حمایتی دارد، این پاسخها کوتاه هستند و به سرعت به حالت عادی بازمیگردند و باعث ایجاد یک پاسخ استرس سالم و محافظتی میشوند. اما اگر این پاسخها برای مدت طولانی در سطوح بالا فعال بمانند - بدون حمایت و پشتیبانی برای آرام کردن آنها - واکنشهایی که قرار است نگهدارنده باشند، میتوانند زیانبار شوند و به استرس زهرآگین بیانجامند. این نوع استرس میتواند گسترش پیوند های عصبی لازم برای بازسازی سالم مغز، به ویژه در مناطقی از مغز که به مهارتهای پیچیدهتری مانند زبان، توجه و تصمیمگیری اختصاص داده شده است را دچار اشکال کند. همچنین میتواند رشد سامانه های زیست شناختی را به طور گستردهتر مختل کند و بر یادگیری، سلامت و بهزیستی در همه ی عمر تأثیر بگذارد.
هنگامی که یک واکنش استرس زهرآگین به صورت پیاپی رخ میدهد یا توسط منابع گوناگون ایجاد میشود، میتواند پیامدهای تجمعی بر تندرستی و رفاه کودک خردسال در همه ی عمر داشته باشد. هرچه تجربیات ناخواسته در دوران کودکی بیشتر باشد، احتمال تأخیر در رشد و مشکلات بدنی بعدی، از جمله بیماری قلبی، دیابت، سوء مصرف مواد و افسردگی بیشتر میشود. با این حال، پژوهش ها نشان داده اند که داشتن روابط حمایتی با بزرگسالان دلسوز در اوایل زندگی میتواند به پیشگیری یا معکوس کردن اثرات ویرانگر واکنش استرس زهرآگین کمک کند. این امر بر نیاز به سیاستها و برنامههایی که به مراقبان حمایت کننده کمک رسانی می کنند، تاکید دارد. تا کودکان مطمئن شوند که ما از آنها در برابر استرس های زهرآگین محافظت میکنیم و توانایی آنها را در ارائه مراقبتهای دقیق بالا می بریم. به ویژه، این امر مستلزم سرمایهگذاری در جوامع حاشیهنشین است که در آنها نیازها اغلب به دلیل دور بودن از خدمات بهداشتی - درمانی و در دسترس نبودن امکانات شهری و سرمایهگذاری ناکافی، برآورده نمی شوند و یا کمتر برآورده می شوند.
واکنش به استرس قابل تحمل و سمی به اثرات وارد شده به دستگاه های پاسخ دهنده به استرس بدن اشاره دارند، نه به خود رویداد یا تجربه ی استرسزا.
استرس مثبت
یک واکنش طبیعی و کوتاه مدت که برای رشد ضروری است و با افزایش تنها ضربان قلب و افزایش خفیف سطح هورمونها مشخص میشود. نمونههایی از آن شامل اولین روز در یک محیط جدید مراقبت از کودک یا ترس و ناراحتی موقتی است که میتواند با دریافت واکسن همراه باشد. اگر این استرس با روابط حمایتی برای کمک به رویارویی با واکنش های بدنی در برابر استرس در کودک همراه شود، می تواند تاثیر زودگذر داشته باشد.استرس قابل تحمل
واکنشهای شدیدتر و طولانیتر که سامانههای هشدار دهنده ی بدن را تا حد بیشتری فعال میکنند، مانند از دست دادن یکی از عزیزان، یک فاجعه طبیعی یا یک آسیب ترسناک. اگر فعال شدن واکنش ها در برابر استرس از نظر زمانی محدود باشد و توسط روابط با بزرگسالانی که به کودک کمک میکنند تا وی سازگار شود، مغز و سایر اندامها از اثرات ویرانگر آن در امان میمانند.استرس زهرآگین
استرس زهرآگین زمانی رخ میدهد که مغز و بدن ما در واکنش نسبت به استرس بیش از اندازه فعال شود یا در بلند مدت فعال بماند. این استرس میتواند رشد سالم معماری مغز و سایر دستگاههای بدن را مختل کند و خطر دچار شدن به بیماریهای مرتبط با استرس را تا بزرگسالی افزایش دهد.این گونه استرس ها زمانی رخ میدهند که کودک بدون توجه به شرایط، سختیهای شدید، پی در پی و دراز مدت را تجربه میکند - مانند سوءاستفاده جسمی یا عاطفی، بیتوجهی بلند مدت، سوءمصرف مواد توسط مراقب، قرار گرفتن در معرض خشونت، رویدادهای شدید آب و هوایی مانند سیل، طوفان، گردباد و جنگ/یا بار انباشته شده روانشناختی مانند مشکلات اقتصادی خانواده و مانند آنها.
استرس اولیه در دوران کودکی بر کودکان در سراسر جهان تأثیر میگذارد و توسعه رفتاری، اجتماعی، هیجانی، شناختی و فیزیکی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. ارتباط قوی با افزایش خطر ابتلا به بیماریهای روانی در طول عمر دارد، و علائم اغلب در دوران کودکی یا نوجوانی ظاهر میشوند. والدینی که با استرس حاد و مزمن دست و پنجه نرم میکنند، ممکن است بدون اینکه متوجه شوند، به نتایج نامطلوب سلامتی در کودکان خود کمک کنند، زیرا وارد شدن استرس های پیاپی و شدید در واحد خانواده میتواند بر سلامت روانی و بدنی هر دو تأثیر منفی بگذارد. کودکان در معرض استرس والدین و واکنشهای هیجانی و فیزیولوژیکی مرتبط، ممکن است با اختلالات تنظیم دستگاه عصبی خودمختار در آنان همراه شود. اختلالات در تنظیم دستگاه عصبی خودمختار با خطر سوخت و ساز بیماری زا، بیماری های قلبی عروقی، دیابت نوع ۲ و مرگ زودرس، می توانند با بیماریهای روانی مرتبط باشند. متعادل نبودن دستگاه عصبی خودمختار، که با فعالیت بیش از حد دستگاه عصبی سمپاتیک و/یا کمکاری پاراسمپاتیک مشخص میشود، به عنوان یک مکانیسم کلیدی استرس اولیه زندگی را به افزایش آسیبپذیری در برابر اختلالات سلامت روانی در سنین بالاتر پیوند میدهند. با این حال، قدرت این ارتباط ممکن است به عوامل تعدیلکنندهای مانند نوع آسیب اولیه، وجود بیماری های روانی و سن بستگی داشته باشد. در این مراحل کودکان به ویژه در برابر استرس های اولیه زندگی بسیار آسیب پذیر هستند.
تأثیرات حمایتی در محیط های اجتماعی کودک، از جمله روابطی که پاسخگوی نیازهای الیه آنان باشد، میتواند به آرام کردن واکنشها در برابر استرس و دور نگه داشتن آنها از منابع استرس کمک کند، اما سیاستهایی که از کودکان و خانوادهها حمایت میکنند نیز ضروری هستند. یک مراقب که با بیخانمانی، فقر یا رویدادهای شدید آب و هوایی ناشی از آب و هوا مانند سیل و امواج گرما و یا رویدادهای ساخته دست بشر مانند جنگ رو برو می شود - که همه اینها میتوانند دسترسی به منابع مورد نیاز را چالش برانگیز کنند - دست و پنجه نرم میکند، ممکن است سطح بالایی از استرس را تجربه کند و ارائه پشتیبانی به کودکان تحت مراقبت خود را دشوارتر سازد..اما روابط حمایتی با بزرگسالان دلسوز میتواند به کاهش پاسخ به استرس کودک کمک کند و تابآوری و رشد سالم را افزایش دهد.