اختلال احتکار اجباری


اختلال احتکار اجباری (hoarding) به معنی گردآوری و ذخیره کردن بیش از اندازه ی نیاز ادراک شده برای انبار کردن دارایی‌ها، مشکل مداوم در دور انداختن یا دل کندن از دارایی‌ها، صرف نظر از ارزش واقعی آنها، میل شدید به نگه داشتن اقلام خوراکی یا غیر خوراکی و ناراحتی هنگام خلاص شدن از شر آنها است.
شروع اختلال معمولاً سنین 11 تا 15 سالگی
علل: نامشخص، احتمالاً ژنتیکی، و تجربیات زندگی استرس‌زای گذشته
عوامل خطر: رویدادهای آسیب‌زا
درمان: روان‌درمانی
پیش‌آگهی: پیشرونده
میزان شیوع در بریتانیا: 2 تا 5 درصد از جمعیت عمومی، در ایالات متحده: تا 6 درصد و به طور کلی در بزرگسالان 2 تا 5 درصد برآورد می‌شود.
اختلال احتکار یک اختلال روانی است که با مشکل مداوم در دل کندن از دارایی‌ها و دست زدن به خرید بیش از حد اقلامی که مورد نیاز نیستند یا جایی برای آنها در دسترس نیست، مشخص می‌شود. این امر منجر به بهم ریختگی شدید فضاهای زندگی، در هم ریختگی، پریشانی و اختلال در عملکرد شخصی، خانوادگی، اجتماعی، تحصیلی، شغلی یا سایر زمینه‌های مهم زندگی می‌شود.خرید بیش از انذازه با گرایش ها یا رفتارهای تکراری مربوط به گردآوری یا خرید ملک، مشخص می‌شود. مشکل در دور انداختن دارایی‌ها با نیاز درک شده برای ذخیره اقلام و پریشانی مرتبط با دور انداختن آنها مشخص می‌شود. انباشت اشیاء، بهم ریختگی فضاهای زندگی را در پی دارد، تا آنجا که بهره گیری از آنها یا ایمنی آنها به خطر می‌افتد. این اختلال در یازدهمین ویرایش طبقه‌بندی بین‌المللی بیماری‌ها و راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، ویرایش پنجم (DSM-5) به رسمیت شناخته شده است.

اگرچه این بیماری معمولاً در دوران کودکی بروز می‌کند و علائم آن در بزرگسالی بدتر می‌شود، در این مرحله میزان اقلام گرد‌آوری‌شده و انبار شده بیش از اندازه شده‌اند و سایر اعضای خانواده که در حفظ و کنترل سطح بی‌نظمی موثر بودند، یا فوت کرده‌اند یا از آنجا رفته‌اند. افراد مبتلا به اختلال احتکار معمولاً دچار سایر اختلالات پیچیده ی روانشناختی مانند افسردگی، اضطراب، اختلال وسواس فکری-عملی، اختلال طیف اوتیسم یا اختلال بیش‌فعالی-کمبود توجه هستند. برخی از عوامل دیگری که اغلب با احتکار مرتبط هستند، وابستگی به الکل و ویژگی های شخصیتی پارانوئید، اسکیزوتایپی و اجتنابی است.
تشخیص احتکار از رفتار سالم
گرد‌آوری و احتکار ممکن است یکسان به نظر برسند، اما ویژگی‌های معینی وجود دارد که این رفتارها را از هم متمایز می‌کند. گرد‌آوری، یک سرگرمی است که اغلب شامل جستجوی هدفمند و دستیابی به اقلام معینی است که - دست کم از دیدگاه گردآوری‌کننده - قدردانی بیشتر، درک عمیق‌تر یا افزایش ارزش هم‌افزایی را در ترکیب با سایر اقلام مشابه به همراه دارند. اما احتکار معمولاً بی‌هدف به نظر می‌رسد و شامل دستیابی کلی به اقلام رایجی است که برای شخصی که چنین اقلامی را در مقادیر زیاد گردآوری می‌کند، معنی خاصی ندارد. افرادی که احتکار می‌کنند، اشیائی را نگه می‌دارند که برای دیگران معنی یا ارزشی ندارند، برخلاف برخی از گرد‌آوردند گان که اقلام آنها ممکن است برای افراد خاصی ارزش زیادی داشته باشد. بیشتر احتکارکنندگان بی‌نظم هستند و فضاهای زندگی آنها شلوغ و آشفته است. اکثر گردآورندگان می‌توانند اقلام خود را به طور سیستماتیک ذخیره کنند یا فضای کافی برای نمایش مجموعه‌های خود داشته باشند. برخی ویژگی ها مانند سن، وضعیت روانی یا مالی باعث شده است که برخی از گرد‌آورندگان در حالت احتکار قرار گیرند.

طبقه‌بندی بالینی و ابزارهای تشخیصی
در DSM-IV، از احتکار اجباری به عنوان یک معیار تشخیصی اختلال شخصیت وسواسی-اجباری (OCPD) یاد شده است، در حالی که سایر ابزارهای بالینی مانند مقیاس وسواسی-اجباری ییل-براون آن را نشانه‌ای از اختلال وسواسی-اجباری (OCD) می‌دانند. افزون بر این، در میان هر هشت معیار تشخیصی OCPD، احتکار کمترین ارزش پیش‌بینی‌کننده را برای وجود این اختلال ارائه می‌دهد. به نظر می‌رسد احتکار اجباری همچنین از OCD متمایز است: در حالی که بسیار همایند هستند و احتمالاً عوامل خطر خانوادگی مشترکی دارند، می‌توان آنها را با عوامل بالینی، عصبی-شناختی و عصبی-زیستی از هم متمایز کرد. با توجه به این شواهد، اختلال احتکار به عنوان تشخیص جداگانه‌ای در دسته جدید اختلالات وسواسی-اجباری و مرتبط با آن در DSM-5 قرار گرفت.

در راهنمای تشخیصی و آماری بیماری های روانی تجدید نظر پنجم (DSM-5 )، شش معیار اجباری، A تا F، برای تشخیص اختلال احتکار ضروری دانسته شده. در این راهنمای تشخیصی این اختلال مستلزم دشواری مداوم در رها کردن وسایل، حتی زمانی که ارزش واقعی کمی دارند یا اصلاً ارزش ندارند (A) دانسته شده است. مشکل یاد شده باید ناشی از نیاز ذهنی به نگه داشتن وسایل و ناراحت شدن از فکر دور انداختن آنها باشد (B). با گذشت زمان، دارایی‌ها باید تا حدی افزایش یابند که استفاده عادی از فضاهای زندگی را غیر ممکن یا به شدت محدود کنند، مگر اینکه دیگران برای پاکسازی آنها اقدام کنند (C). این رفتار باید باعث پریشانی یا مشکلات چشمگیر در زندگی روزمره شود (D) و نتوان آن را با یک مشکل پزشکی دیگر (E) یا اختلال روانی (F) بهتر توضیح داد. افزون بر معیارهای A تا F، تشخیص DSM-5 امکان مشخص کردن این را فراهم می‌کند که آیا فرد مبتلا، رفتار گردآوری اشیاء بیش از اندازه افزایش می دهد یا خیر. مشخصه دوم مربوط به سطح بینش فرد نسبت به اختلال خود است که از "بینش خوب یا متوسط" تا "بینش ناقص/باورهای هذیانی" متغیر است.

احتکارکنندگان ممکن است وسایل خود را در خانه‌ها، حیاط‌ها یا گاراژهای خود انبار کنند. این گاراژ به یک اتاق اضافی تبدیل شده است و نشان دهنده‌ی بی‌نظمی است، به طوری که تعداد زیادی اشیاء با اندازه‌های مختلف به طور نامنظم در سراسر فضا انباشته شده‌اند. اینکه دقیقاً چه چیزی را در یک اتاق یا فضا به عنوان بی‌نظم و آشفته در نظر بگیریم، از فردی تا فرد دیگر متفاوت است.

ارزیابی بالینی شدت اختلال احتکار ممکن است چالش برانگیز باشد زیرا بینش ضعیف می‌تواند منجر به این شود که فرد مبتلا، میزان بی‌نظمی در فضای زندگی خود را کمتر از اندازه ی واقعی گزارش کند. برعکس، افراد دیگر در طیف وسواس فکری-عملی ممکن است وجود کمترین میزان زباله را به عنوان یک آشفتگی عمیقاً ناراحت کننده بدانند و خود را احتکار کننده گزارش کنند، در حالیکه معیارهای تشخیصی را ندارند. برای فراهم کردن ارزیابی عینی‌تر، فراست و همکارانش رتبه‌بندی تصویر بی‌نظمی را به عنوان یک معیار بصری توسعه و اعتبارسنجی کردند.

درمان
درمان اختلالات احتکار، چالش برانگیز است؛ زیرا بسیاری از افرادی که پیوسته در حال گردآوری و انباشت اشیاء هستند، آن را به عنوان یک مشکل نمی‌بینند یا آگاهی کمی از چگونگی تأثیر آن بر زندگی خود یا دیگران دارند. برخی ممکن است متوجه شوند که مشکلی دارند اما تمایلی به درخواست کمک نداشته باشند، زیرا در مورد آن احساس شرم، تحقیر یا گناه زیادی می‌کنند.
واقعاً مهم است که فردی که احتکار می‌کند را تشویق به درخواست کمک کنیم، زیرا مشکلات او در دور انداختن اشیاء نه تنها می‌تواند باعث تنهایی و مشکلات سلامت روان شود، بلکه خطری برای سلامت و ایمنی سایر افراد نیز ایجاد می‌کند. اگر با این مشکل برخورد نشود، احتمالاً هرگز از بین نخواهد رفت.

درمان شناختی رفتاری یک مداخله درمانی رایج برای احتکار اجباری است. به عنوان بخشی از درمان شناختی -رفتاری، درمانگر ممکن است به بیمار کمک کند تا:
کشف کند که چرا فرد مجبور به احتکار است.
یاد بگیرد که چگونه وسایل خود را سازماندهی کند تا تصمیم بگیرد چه چیزی را دور بریزد.
مهارت‌های تصمیم‌گیری را توسعه دهد.
در هنگام بازدیدهای خانگی توسط یک درمانگر یا سازمان‌دهنده حرفه‌ای، خانه را خلوت کند.
مهارت‌های آرامش را به دست آورد و انجام دهد.
در درمان خانوادگی یا گروهی شرکت کند.
در صورت جدی بودن احتکار، پذیرای بستری شدن در بیمارستان یا بخش روانپزشکی باشد.
برای حفظ سبک زندگی سالم، دیدار‌ها و مشاوره‌های دوره‌ای داشته باشد.

این روش درمانی معمولاً شامل مواجهه و پیشگیری از پاسخ به موقعیت‌هایی است که باعث اضطراب و بازسازی شناختی باورهای مرتبط با احتکار می‌شوند. افزون بر این، بررسی ها نشان داده اند که برخی از برنامه های شناختی-رفتاری در درمان مؤثرتر از سایر روشهای درمان بوده‌اند. برنامه‌های شناختی-رفتاری که به طور خاص به انگیزه فرد مبتلا، سازماندهی، گرد آوردن خرت و پرت‌های جدید و حذف خرت و پرت‌های فعلی از خانه می‌پردازند، نتایج امیدوارکننده‌ای نشان داده‌اند. این نوع درمان معمولاً شامل کار در خانه با یک درمانگر همراه با انجام تکالیف بین نشست ها است؛ که تکمیل آن با نتایج درمانی بهتر همراه است. بررسی های انجام شده در زمینه ی درمان‌های شناختی- رفتاری مبتنی بر اینترنت برای این اختلال (که در آن شرکت‌کنندگان به منابع آموزشی، راهبرد‌های شناختی و گروه‌های گفتگو دسترسی دارند) نیز نتایج امیدوارکننده‌ای را از نظر بهبودی کوتاه‌مدت و بلندمدت نشان داده است.

سایر رویکردهای درمانی که سودمند تشخیص داده شده‌اند:
مصاحبه انگیزشی از درمان اعتیاد سرچشمه گرفته است. این روش در مواردی که بینش ضعیف است و دوگانگی در تغییر وجود دارد، به طور چشمگیری سودمند است.
کاهش آسیب به جای کاهش علائم. همچنین از درمان اعتیاد گرفته شده است. هدف، کاهش پیامدهای زیانبار رفتار است، نه رفتارهای احتکارگرانه.
روان‌درمانی گروهی، گوشه گیری اجتماعی و اضطراب اجتماعی را کاهش می‌دهد و در مقایسه با مداخله فردی مقرون به صرفه است. CBT گروهی معمولاً نتایج مشابهی با درمان فردی دارد. اگرچه درمان گروهی اغلب شامل جلسات خانگی نمی‌شود، بررسی های تجربی نشان ‌داده اند که اگر نشست های خانگی در برنامه درمان گنجانده شود، نتایج درمان ممکن است افزایش یابد. نشان داده شده که افراد در یک محیط شلوغ در مقایسه با یک محیط مرتب، وسایل بیشتری را دور می‌ریزند. در واقع، یک متاآنالیز نشان داد که تعداد بیشتری از جلسات خانگی، نتایج CBT را بهبود می‌بخشد. افرادی که رفتارهای احتکار گری دارند، اغلب به عنوان افرادی با انگیزه کم و سطح انطباق ضعیف، و به عنوان افرادی مردد و تعلل‌ورز توصیف می‌شوند که ممکن است اغلب منجر به خاتمه زودرس (یعنی ترک تحصیل) یا پاسخ کم به درمان شود. از این رو، پیشنهاد شده است که رویکردهای درمانی آینده، و به ویژه دارودرمانی، به مکانیسم‌های اساسی اختلالات شناختی روی آورند.

اختلال احتکار زمانی رخ می‌دهد که فرد تعداد زیادی از اقلام را جمع‌آوری کرده و آنها را به صورت نامنظم روی هم انبار می‌کند.این رفتار معمولاً بی‌نظمی را به دنبال دارد. این اقلام می‌توانند ارزش مالی کمی داشته باشند یا اصلاً ارزش مالی نداشته باشند.
احتکار در صورتی یک مشکل مهم تلقی می‌شود که میزان بی‌نظمی، در زندگی روزمره اختلال ایجاد کند؛ برای نمونه، فرد نتواند از آشپزخانه یا حمام خود استفاده کند و یا نتواند به اتاق‌ها دسترسی داشته باشد.بی‌نظمی باعث پریشانی چشمگیر یا تأثیر منفی بر کیفیت زندگی فرد یا خانواده‌اش شود. برای نمونه، اگر کسی بکوشد با بی‌نظمی آنان برخورد کند، ناراحت می‌شوند و رابطه آنها آسیب می‌بیند.

چرا کسی ممکن است احتکار کند؟ دلایل اینکه چرا کسی شروع به احتکار می‌کند، کاملاً درک نشده است.
این می‌تواند نشانه بیماری دیگری باشد. برای نمونه، فردی که مشکلات حرکتی دارد ممکن است از نظر جسمی توانایی گرد آوری انبوهی از خرت و پرت‌هایی که به دست آورده نداشته باشد و افراد دارای معلولیت‌های یادگیری یا افراد مبتلا به زوال عقل ممکن است توان دسته‌بندی و دور انداختن اقلام بی مصرف را نداشته باشند.

مشکلات سلامت روان مرتبط با احتکار عبارتند از: افسردگی شدید، اختلالات روان‌پریشی، مانند اسکیزوفرنیا و مانند آن.
گاهی احتکار به خودی خود یک بیماری است و اغلب با غفلت از خود ارتباط دارد. این افراد بیشتر احتمال دارد: تنها زندگی کنند، مجرد باشند، دوران کودکی همراه با محرومیت را پشت سر گذاشته باشند، چه با کمبود اشیاء مادی و چه با رابطه ضعیف با سایر اعضای خانواده‌شان، سابقه خانوادگی احتکار داشته باشند، در خانه‌ای بهم ریخته بزرگ شده باشند و هرگز اولویت‌بندی و مرتب‌سازی وسایل را نیاموخته باشند.
بسیاری از افرادی که احتکار می‌کنند، باورهای قوی در رابطه با به دست آوردن و دور انداختن چیزها دارند، مانند: "ممکن است روزی به این نیاز داشته باشم" یا "اگر این را بخرم، خوشحال می‌شوم". برخی دیگر ممکن است در تلاش برای کنار آمدن با یک رویداد استرس‌زای زندگی، مانند مرگ یکی از عزیزان، باشند.