روان درمانی میان فردی

صفحه اصلی / درمان در روانپزشکی / روان درمانی میان فردی

روان‌درمانی میان فردی (IPT) در آغاز توسط جرالد کلرمن و همکاران به عنوان یک روش درمانی برای افسردگی اساسی در نظر گرفته شد و طی چند سال به طور فزاینده‌ای در میان درمانگران و کارشناسان سلامت روان مورد استقبال قرار گرفت و برای طیف گسترده ای از مشکلات روانشناختی بکار برده شد. دلایل چندی وجود دارد که ممکن است تا حدی دلیل این علاقه رو به رشد به IPT باشد. نخست آنکه، آموزش و یادگیری آن آسان است. دوم، با شماری از اختلالات و گروه‌های سنی و قومی گوناگون تطبیق داده شده است. سوم، بررسی های انجام شده اثربخشی آن را نه تنها در افسردگی، بلکه در بسیاری از اختلال ها نشان داده اند.

اختلالات روانپزشکی، اگرچه از دیدگاه سبب شناسی، چند عاملی بشمار می روند، اما همیشه در یک زمینه اجتماعی و میان فردی رخ می‌دهند: برای نمونه، ممکن است بیمار به مکان جدیدی نقل مکان ‌کند، یکی از عزیزانش را از دست بدهد و مانند آن. در اینجا هدف روان‌درمانی میان فردی، کاهش علائم یک اختلال روانی با پرداختن به مشکلات میان فردی کنونی مرتبط با شروع اختلال است. این روش در پی نسبت دادن مشکلات میان فردی به ویژگی‌های شخصیتی یا انگیزه‌های ناخودآگاه نیست. بلکه باور دارد تا هنگامی که اختلال کاهش نیابد، نمی‌توان در باره شخصیت بیمار چیز زیادی گفت. روان‌درمانی میان فردی پیوسته روبه رشد است، زیرا پژوهشگران و پزشکان روش‌های آن را اصلاح می‌کنند و آنها را با نیازهای بیماران خود سازگار می کنند.

پایه های نظری و آزمایشگاهی درمان

روان‌درمانی میان فردی در آغاز برای درمان اختلال افسردگی اساسی گسترش یافت. اما اکنون برای درمان سایر اختلالات روانپزشکی نیز به کار برده می شود. روان‌درمانی میان فردی بر پایه ی سه فرضیه : (1) افسردگی یک اختلال پزشکی است، (2) افسردگی به تنهایی رخ نمی‌دهد، بلکه در زمینه روابط میان فردی و عوامل اجتماعی پدید می آید و (3) درمان افسردگی باید مبتنی بر داده‌های پژوهشی بدست آمده، یعنی همه گیرشناسی، پدیدارشناسی، زیست شناسی عصبی و یافته های به دست آمده از کارآزمایی‌های بالینی در جمعیت‌های مختلف باشد. اگرچه سازندگان روان‌درمانی میان فردی تحت تأثیر دیدگاه‌های نظری گوناگونی بودند، اما مکتب فکری میان فردی، که توسط آدولف مایر و هری استک سالیوان پایه گذاری شد، احتمالاً تأثیرگذارترین مکتب در شکل گیری آن بود. رویکرد روان‌زیست‌شناختی مایر برای درک اختلالات روانپزشکی، برخلاف تمرکز روانکاوی بر درون روان و گذشته بیمار، تأکید زیادی بر تجربه های روانی-اجتماعی و میان فردی کنونی وی دارد.

رویکرد میان فردی برای درک افسردگی بالینی، سه فرآیند مرتبط با هم را در نظر می‌گیرد: علائمی که دارای عوامل تسریع‌کننده زیستی و روانی-اجتماعی دانسته می شوند. روان‌درمانی میان فردی می‌کوشد در دو فرآیند نخست، یعنی کارکرد علائم و روابط اجتماعی و میان فردی، مداخله کند. این روش تلاشی برای اصلاح الگوهای شخصیتی ندارد. اما با از میان بردن علائم، انتظار می‌رود که بیماران تا اندازه ای بر این الگوها کنترل پیدا کنند. این رویکرد بر سازگاری اجتماعی و روابط میان فردی مداخله می‌کند و بر مشکلات فعلی در سطوح هوشیار و نیمه هوشیار تمرکز دارد. معمولاً این مشکلات شامل اختلافات با افراد مهم یا بستگان، ناامیدی‌ها، اضطراب‌ها و آرزوهایی است که در زمینه میان فردی تجربه می‌شوند.

درمانگر به طور مستقیم به عوامل ناهشیار نمی پردازد. بلکه تاکید بر کمک به بیمار برای تغییر است، نه درک ساده و پذیرش وضعیت نامطلوب کنونی زندگی خود. تأثیر تجربیات گذشته، به ویژه تجربیات اوایل کودکی، مورد توجه قرار می گیرد، اما تمرکز بر «اینجا و اکنون» است. برخی رویدادهای سال های نخست زندگی مانند مرگ والدین یا شیوه های فرزندپروری ضعیف می‌توانند زمینه‌ساز افسردگی در مراحل بعدی زندگی باشند، به ویژه هنگامی که با عوامل استرس‌زای زندگی همراه شوند. از سوی دیگر افراد پس از گذر از دوران افسردگی، در برقراری ارتباط مؤثر و همچنین در زمینه نقش‌های اجتماعی خود مشکل دارند.؛ و همه اینها می‌تواند به روابط پرتنش و رویدادهای ناگوار زندگی بیانجامند.

ویژگی‌های درمان میان فردی

روش‌های روان‌درمانی میان فردی در ویژگی‌های بسیاری با سایر رویکردهای روان‌درمانی مشترک است؛ زیرا هدف بیشتر رویکردهای درمانی کمک به بیماران برای بدست آوردن حس تسلط، کاهش گوشه گیری اجتماعی و بهبود رضایت از زندگی خود است. با این حال، روان‌درمانی میان فردی در استراتژی‌های کلی خود و برخی شیوه‌های بکار گرفته شده با سایر رویکردها متفاوت است.

از آنجا که روان‌درمانی میان فردی محدود به زمان است، کوششی برای حل همه ی مشکلات زندگی بیمار ندارد. بلکه به یک یا دو حوزه مشکل‌ساز از عملکرد کنونی بیمار می‌پردازد. درمانگر و بیمار پس از نشست های ارزیابی اولیه، در زمینه تمرکز خاص درمان به توافق می‌رسند.پیش بینی می شود که با تسلط بیمار بر حوزه‌های مشکل‌ساز مورد بحث در نشست های درمانی، بتوانند در آینده به تنهایی به سایر مشکلات خود بپردازند. روان‌درمانی میان فردی مانند درمان شناختی-رفتاری، تلاش می‌کند الگوهای فکری تحریف شده‌ای را که ممکن است بیمار داشته باشد تغییر دهد. اما برخلاف درمان شناختی رفتاری کوششی برای کشف افکار تحریف شده ندارد. در عوض، درمانگر توجه خود را متمرکز به آن افکار می‌کند زیرا در روابط میان فردی بیمار تداخل ایجاد می‌کنند. هدف، تغییر الگوی رابطه است، نه شناخت‌ علائم افسردگی.

نقش درمانگر در روان درمانی میان فردی

درمانگر فعال است، نه منفعل. همانند سایر روش های روان‌درمانی‌ محدود به زمان، درمانگر روان‌درمانی میان فردی در طول جلسات، به ویژه در نشست های نخستین درمان، نسبتاً فعال است. درمانگر به بیمار کمک می‌کند تا احساسات را با رفتارهای میان فردی ارتباط دهد. درمانگر همچنین به بیمار کمک می‌کند تا در زمینه پیشرفت در حوزه مشکلات میان فردی بحث کند، موانع بالقوه در راه بهبودی را شناسایی کند و در باره راهبرد‌های چیره شدن بر این موانع سخن بگوید. با پیشرفت درمان، هدف درمان نه تنها حل مشکل میان فردی کنونی، بلکه کمک به وی برای یادگیری حل مشکلات آینده و دنبال کردن اهداف خود نیز می‌شود. ازاین رو، درمانگر در مراحل بعدی درمان کمتر فعال است. اما برای نمونه، معمولاً اجازه سکوت طولانی در طول جلسه یا تداعی آزاد را نمی‌دهد. اگر بیمار در مورد حوزه مشکل‌دار صحبت نکند، درمانگر از بیمار درزمینه دوره‌های اختلاف از جلسه پیش پرسش می‌کند.

درمانگر پشنیبان بیمار است

در روان‌درمانی میان فردی ، درمانگر متحد بیمار است. درمانگر داوری نمی‌کند، گرمی و توجه مثبت خود را به بیمار ابراز می‌کند و با پیشرفت در حوزه‌های مشکل‌دار، بیمار را تشویق می‌کند. این بدان معنا نیست که درمانگر همه جنبه‌های رفتاری بیمار را می‌پذیرد، زیرا این امر مانع از هرگونه انگیزه برای تغییر می‌شود. بلکه، به این معنی است که درمانگر با بیمار و برای بیمار کار می‌کند و باور دارد که مشکلات بیمار قابل حل است. درمانگر همیشه می‌کوشد تا بیمار راه حلی برای مشکلات مورد گفتگو در جلسه پیدا کند. اما از ارائه پیشنهادات مستقیم در صورت سودمند بودن آنها خودداری نمی کند. اگرچه شمار جلسات ممکن است برای بیماران مختلف، متفاوت باشد، روان‌درمانی میان فردی عموماً در ۱۲ تا ۲۰ نشست انجام می‌شود که در سه مرحله گروه‌بندی شده‌اند:نشست های ارزیابی، میانی و پایانی.

مطالب قبلی

هانس سلیه بنیانگذار مفهوم استرس

هانس سلیه بنیانگذار مفهوم استرس و یکی از پایه گذاران اصلی معرفی غدد درون‌ریز مدرن بود. وی نشانگان سازگاری عمومی، یعنی استرس، را کشف وشرح داد و به عنوان یکی ازچهره های برجسته جهان در پزشکی تجربی شناخته می‌شود.

ویژگی شخصیتی برون گرایی

برونگرا ها در موقعیت های اجتماعی متین، با اعتماد و آسان‌گیر اند.دارای جسارت، قاطعیت، سرزندگی و پرانرژی و مشتاق و خوش‌بین هستند. بیشتر بر دنیای بیرون از خود توجه دارند؛ به عمل گرایش دارند تا اندیشیدن.

روابط فرزندان بزرگسال با پدران و مادران سالمندشان

امروزه والدین و فرزندان اغلب پنج یا شش دهه از زندگی خود را با هم می‌گذرانند؛ به بیان دیگر اکنون فرزندان در بزرگسالی، سال‌های بیشتری را نسبت به چند دهه گذشته، با پدر و مادر خود سپری می کنند.

ارتباط هوش هیجانی با انتخاب همسر

هوش هیجانی، در برگیرنده توانایی درک هیجان، بکارگیری آن برای تسهیل تفکر و مدیریت هیجان است و برای رضایت از رابطه و انتخاب شریک زندگی مهم است.