| مقیاس | عنوان | نمره خام | نمره تراز |
|---|---|---|---|
| ed | محرومیت هیجانی | 0 | 0 |
| ab | رها شدگی/بی ثباتی | 8 | 8 |
| ma | بی اعتمادی/بدرفتاری | 12 | 12 |
| si | انزوای اجتماعی/بیگانگی | 0 | 0 |
| ds | نقص/شرم | 4 | 4 |
| fa | شکست | 0 | 0 |
| ai | وابستگی/بی کفایتی | 8 | 9 |
| vu | آسیب پذیری نسبت به ضرر و بیماری | 0 | 0 |
| eu | گرفتار/خویشتن تحول نیافته | 4 | 6 |
| sb | اطاعت | 8 | 13 |
| ss | ایثارگری | 43 | 42 |
| as | پذیرش جویی/جلب توجه | 9 | 11 |
| is | خویشتن داری/خود انضباطی ناکافی | 8 | 9 |
| et | استحقاق/بزرگ منشی | 0 | 0 |
| us | معیارهای سخت گیرانه | 12 | 13 |
| ei | بازداری هیجانی | 15 | 28 |
| np | منفی گرایی/بدبینی | 20 | 30 |
| pu | تنبیه | 39 | 46 |
نمودار آزمون
تفسیر تست
طرحواره ایثارگری: امتیاز شما 43 است که بسیار بالا محسوب می شود.
طرحواره ایثارگری (Self-Sacrifice Schema) زمانی شکل میگیرد که فرد در طول زندگی (معمولاً در دوران کودکی یا نوجوانی) یاد میگیرد که نیازهای دیگران را همیشه بر نیازهای خودش مقدم بداند، حتی اگر به ضرر خودش تمام شود.فردی که این طرحواره را دارد به شدت برای دیگران فداکاری میکند. نیازها و خواستههای خودش را نادیده میگیرد و ممکن است از بیان نیازهایش احساس گناه یا خودخواهی کند. او احساس میکند اگر به خودش توجه کند، دیگران ناراحت میشوند یا او را طرد میکنند.
ویژگیهای فرد دارای طرحواره ایثارگری:
احساس گناه هنگام گفتن "نه" به دیگران
گرایش به کمک به دیگران حتی زمانی که خودش نیاز به کمک دارد
احساس بیارزشی اگر نتواند مشکل دیگران را حل کند
سرکوب خشم و نیازهای شخصی
رابطههای نابرابر؛ بیشتر دهنده است تا گیرنده
ریشههای شکلگیری طرحواره ایثارگری:
داشتن والدینی نیازمند، بیمار یا خودخواه که کودک را وادار به مراقبت از آنها کردهاند.
دریافت عشق مشروط: فقط وقتی کودک فداکاری میکرد، مورد تأیید قرار میگرفت.
نقش بزرگتر از سن واقعی در کودکی (فرزند والدگونه)
این طرحواره معمولاً در دوران کودکی شکل میگیرد، زمانی که فرد یاد میگیرد که برای دریافت محبت و تأیید، باید نیازهای دیگران را در اولویت قرار دهد.
طرحواره تنبیه: امتیاز شما 39 است که بالا محسوب می شود.
طرحواره تنبیه (Punitiveness Schema) به این باور عمیق اشاره دارد که افراد (خود یا دیگران) باید بهخاطر اشتباهات، نقصها یا خطاها شدیداً تنبیه شوند، نه اینکه مورد بخشش، درک یا شفقت قرار گیرند. از پیامدهای داشتن این طرحواره می توان به احساس گناه و شرم شدید در درون، رابطههای پرتنش به دلیل انتقاد یا سختگیری بیش از حد، خود تنبیهی یا رفتارهای خود تخریب گر، ناتوانی در بخشش یا گذشت از دیگران، افسردگی و اضطراب، یا احساس بیارزشی اشاره کرد.ویژگیهای اصلی طرحواره تنبیه:
عدم بخشش خود یا دیگران: فرد اشتباهات را تحملناپذیر میداند و معتقد است که باید حتماً مجازات شوند. حتی اشتباهات کوچک میتواند خشم، سرزنش یا حس گناه شدید برانگیزد.
نقد و سرزنش مداوم: فرد اغلب خودش یا دیگران را به خاطر خطاها، ضعفها یا ناکامیها سرزنش میکند.
عدم انعطافپذیری: این افراد سختگیر هستند، اشتباه را نمیپذیرند و دچار کمالگرایی افراطی میشوند. ممکن است توان همدلی با دیگران را هم از دست بدهند.
خشم پنهان یا آشکار: عصبانیت نسبت به اشتباهات، رفتارهای ناقص یا افراد خاطی زیاد است. این خشم میتواند نسبت به خود یا دیگران باشد.
معمولاً این طرحواره در محیطهای خانوادگی بسیار سختگیر، انتقادگر و بدون شفقت شکل میگیرد؛ جایی که کودک بابت خطاها یا نافرمانیها بهشدت تنبیه میشده یا هیچ فرصتی برای اصلاح یا جبران نداشته است.
طرحواره منفی گرایی/بدبینی: امتیاز شما 20 است که بالا محسوب می شود.
طرحواره منفیگرایی/بدبینی (Negativity/Pessimism Schema) به تمایل مفرط فرد به تمرکز روی جنبههای منفی زندگی، انتظار بدترینها و نادیده گرفتن یا کماهمیت شمردن جنبههای مثبت اشاره دارد. پیامدهای آن افزایش اضطراب و افسردگی، کاهش انگیزه و انرژی برای تلاش در زندگی، مشکلات در روابط بینفردی (مثلاً انتظار بد بودن از دیگران) و نارضایتی دائمی و کاهش کیفیت زندگی است.ویژگیهای اصلی طرحواره منفیگرایی/بدبینی:
تمرکز مداوم بر نکات منفی: فرد به طور عادتگونه به دنبال مشکلات، خطاها، ضعفها و تهدیدات در زندگی خود و دیگران است.
انتظار بدترین نتایج: معمولاً فرد انتظار دارد اتفاقات ناخوشایند یا بد بیفتد و نسبت به آینده بدبین است.
نادیده گرفتن یا کماهمیت شمردن جنبههای مثبت: موفقیتها، اتفاقات خوب و نکات مثبت اغلب توسط این افراد کمارزش شمرده میشود یا نادیده گرفته میشود.
حس بدبینی عمومی: نگرش منفی به زندگی، روابط و حتی خود باعث میشود فرد به سختی بتواند احساس خوشبینی، امید یا رضایت داشته باشد.
این طرحواره معمولاً از تجربیات منفی یا استرسزا در کودکی شکل میگیرد، مثل محیط خانوادگی پر از تنش، عدم حمایت عاطفی، انتقاد مکرر یا تجربیات تلخ که باعث شده فرد انتظار بدترینها را داشته باشد تا از ناامیدی یا آسیب جلوگیری کند.
طرحواره بازداری هیجانی: امتیاز شما 15 است که کمی بالا محسوب می شود.
طرحواره بازداری هیجانی (Emotional Inhibition Schema) زمانی شکل میگیرد که فرد در طول زندگی خود، به ویژه در دوران کودکی یا نوجوانی، از ابراز احساسات و هیجانات خود جلوگیری میکند یا آنها را سرکوب میکند.فردی که این طرحواره را دارد، احساسات و هیجانات خود را سرکوب میکند یا آنها را از دیگران پنهان میکند. او ممکن است از ابراز غم، خشم، ترس یا حتی شادی خود بترسد و احساس کند که این احساسات باید مخفی یا کنترل شوند. این افراد معمولاً بیش از حد منطقی و عقلانی رفتار میکنند و از هرگونه عمل احساسی اجتناب میکنند. آنها ممکن است از ابراز احساسات خود خجالت بکشند یا از دست دادن کنترل بر هیجاناتشان بترسند.
ویژگیهای فرد دارای طرحواره بازداری هیجانی:
عدم ابراز احساسات: فرد از ابراز هیجاناتش (چه مثبت، چه منفی) اجتناب میکند.
ترس از قضاوت شدن: فرد ممکن است از این بترسد که اگر احساساتش را ابراز کند، مورد قضاوت قرار گیرد.
احساس گناه یا شرم: زمانی که فرد احساساتش را نشان میدهد، احساس گناه یا شرم میکند.
ترس از ضعف: احساس میکند که نشان دادن احساسات نشانه ضعف است.
اجتناب از هیجانات شدید: فرد ممکن است تمایل داشته باشد از موقعیتهایی که باعث بروز هیجانات شدید میشود، خودداری کند.
سختی در برقراری ارتباطات عاطفی: چون فرد قادر به نشان دادن احساسات واقعی خود نیست، روابط عاطفیاش ممکن است سطحی و ناکامل باشد.
والدین یا محیطهای سرکوبگر و در خانوادههایی که ابراز احساسات پذیرفته نمیشود، کودک ممکن است یاد بگیرد که هیجانات خود را سرکوب کند. در جوامعی که تاکید زیادی بر خودکنترلی، عقلانیت و عدم ابراز هیجانات دارند، این طرحواره میتواند تقویت شود. همچنین کودک ممکن است تجربههایی از تحقیر یا تنبیه به خاطر ابراز احساسات خود داشته باشد.
نتیجه گیری نهایی آزمون
شما در یک یا چند طرحواره ناسازگار در تست یانگ نمره بالا یا بسیار بالا به دست آورده اید. به این معنی که آن طرحوارهها در زندگی روانی، هیجانی و رفتاری شما فعال و تأثیرگذارند. این میتواند نشاندهندهی گونه ای الگوی پایدار منفی در روابط، تصمیمگیریها، احساس ها و برداشت های شما از خودتان باشد.همچنین اگر نمره به دست آمده در یک یا چند طرحواره کمی بالا باشد، به این معنا است که آزمون دهنده به آن حوزهی خاص از طرحوارهها، تمایل یا گرایش بیشتری دارد. یعنی ممکن است باورها، احساسات یا رفتارهای مرتبط با آن طرحواره در زندگی او به صورت خفیف و کمرنگ وجود داشته باشند.
در چنین شرایطی، اقدامات زیر می تواند سودمند باشد:
۱. مشاوره یا رواندرمانی تخصصی
مؤثرترین راه برای برخورد با طرحوارههای ناسازگار، مشاوره با یک رواندرمانگر آموزشدیده و با تجربه است.
۲. درک دقیقتر طرحوارههای فعالشده
خودشناسی گام مهمی است. باید دانست:
- که این طرحواره یا طرح واره ها چگونه شکل گرفته اند؟ (مانند "طرحواره رهاشدگی" به دلیل بیتوجهی پدر و مادر )
- در زندگی کنونی شما چگونه فعال میشوند؟ (مانند " طرحواره شکست " هنگامی که در محیط کار احساس رقابت میکنید)
- چه رفتارها یا ااندیشه هایی آنها را تقویت میکنند؟ (مانند پرهیز یا کناره گیری، انفعال یا انتقاد از خود)
۳. نوشتن و بازبینی افکار و احساسات مرتبط
فرد میتواند با یادداشت افکار یا بهره گیری از فرمهای شناختی (مانند «جدول افکار منفی» در CBT)، هیجان ها و افکاری را که در زمان فعال شدن طرحوارهها پدید می آیند، آنها را بازبینی کند. این کار سبب افزایش آگاهی و آغاز تغییر شناختی می گردد.
۴. پرهیز از تلههای طرحوارهای
افراد معمولاً به صورت ناخودآگاه وارد موقعیتهایی میشوند که در آنها طرحوارههایشان تأیید میگردند (برای نمونه، انتخاب شریک عاطفی بیعاطفه برای تأیید طرحواره رهاشدگی). باید این الگوها را شناخت و آنها را بی اثر کرد.
۵. تمرین خوددلسوزی
طرحوارهها اغلب با انتقاد از خود، شرم و سرزنش خود همراهاند. یادگیری مهارتهایی مانند دلسوزی با خود، مراقبت از کودک درون، و گفتوگوی درونی مثبت، در این زمینه بسیار سودمند هستند.
جمعبندی:
نمره بالا در یک یا چند طرحواره، نشانهای است که نباید نادیده گرفته شود. آغاز فرایند درمان و خودشناسی میتواند کیفیت زندگی فرد را به گونه ایی شگفت انگیز بهبود بخشد. بسیاری از افراد با کمک درمانگر و کار روی خود، موفق میشوند اثرات زیانباراین طرحوارهها را کاهش دهند و الگوهای سالمتری در زندگی ایجاد کنند.
پاسخ ها
| 1 | کسی نیست که نیازهای عاطفی مرا برآورده کند | بیشتر درست تا غلط |
|---|---|---|
| 2 | من عشق و توجه کافی را دریافت نکرده ام | تقریبا غلط |
| 3 | غالباً کسی را نداشتم که برای نصیحت و حمایت عاطفی به او تکیه کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 4 | اغلب کسی را نداشته ام که از من حمایت کند، حرفهایش را با من بزند و عمیقاً نگران اتفاقاتی باشد که برایم میافتد | بیشتر درست تا غلط |
| 5 | در بیشتر اوقات زندگی، کسی را نداشتم که بخواهد با من رابطه صمیمی برقرار کند و وقت زیادی را با من بگذراند | بیشتر درست تا غلط |
| 6 | به طور کلی کسی نبوده که به من عاطفه، محبت و صداقت نشان دهد | بیشتر درست تا غلط |
| 7 | در بیشتر اوقات زندگی، این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری، شخص ویژه و ممتازی به شمار میروم | کاملا غلط |
| 8 | در اغلب اوقات زندگی، کسی را نداشتم که واقعاً به حرف دل من گوش دهد. مرا بفهمد یا اینکه احساسها و نیازهای واقعی مرا درک کند | بیشتر درست تا غلط |
| 9 | وقتی که نمی دانستم کاری را چگونه انجام دهم، به ندرت شخصی پیدا میشد که مرا نصیحت و راهنمایی کند | تقریبا غلط |
| 10 | نگرانم افرادی را که دوست دارم در آینده نزدیک بمیرند، حتی وقتی دلیل پزشکی کمی برای تایید این نگرانی وجود دارد | بیشتر درست تا غلط |
| 11 | من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته ام، چون میترسم مبادا مرا ترک کند | تقریبا غلط |
| 12 | نگرانم که نزدیکانم مرا ترک کنند یا مرا به حال خود رها کنند | تقریبا غلط |
| 13 | احساس میکنم که حمایت عاطفی کافی دریافت نکرده ام | تقریبا غلط |
| 14 | احساس میکنم که روابط مهم زندگی ام چندان تداوم نداشته باشد و انتظارم این است که این روابط به زودی تمام شوند | بیشتر درست تا غلط |
| 15 | عادت کرده ام با کسانی ارتباط برقرار کنم که به تعهدات خود پایبند نیستند | تقریبا غلط |
| 16 | در نهایت، من تنها و بی کس خواهم ماند. | اندکی درست |
| 17 | وقتی احساس می کنم کسی که برایم مهم است از من دوری می کند، مایوس می شوم | کاملا غلط |
| 18 | برخی اوقات آنقدر نگران آن هستم که مردم مرا ترک کنند که آنها را از خودم دور می کنم | کاملا غلط |
| 19 | وقتی شخصی حتی برای مدت زمان کوتاهی مرا ترک میکند، خیلی ناراحت میشوم | بیشتر درست تا غلط |
| 20 | همیشه نمی توانم به حمایت اطرافیان تکیه کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 21 | نمی توانم با مردم رابطه صمیمی داشته باشم، چون اعتماد ندارم همیشه در کنارم بمانند | بیشتر درست تا غلط |
| 22 | به نظر می رسد افراد مهم زندگی من همیشه تغییر میکنند | کاملا غلط |
| 23 | نگرانم افرادی که دوستشان دارم، فرد دیگری را پیدا کنند و او را به من ترجیح دهند و مرا ترک کنند | بیشتر درست تا غلط |
| 24 | افراد نزدیک من، غیرقابل پیشبینی بوده اند؛ لحظه ای مهربان و لحظه ای دیگر عصبی، ناراحت، خودمحور و پرخاشگر | بیشتر درست تا غلط |
| 25 | آنقدر به دیگران نیازمندم که نگران از دست دادن آنها هستم | اندکی درست |
| 26 | نمی توانم شخصیت واقعی ام را بروز دهم یا احساس واقعی ام را بیان کنم، چون میترسم دیگران مرا ترک کنند | تقریبا غلط |
| 27 | احساس می کنم مردم از من سودجویی می کنند | بیشتر درست تا غلط |
| 28 | اغلب احساس می کنم که باید از خودم در برابر مردم محافظت کنم | تقریبا غلط |
| 29 | احساس می کنم که باید در حضور دیگران از خودم محافظت کنم، چون در غیر این صورت عمدا به من آسیب می زنند | بیشتر درست تا غلط |
| 30 | اگر فردی کارهای خیلی خوبی برایم انجام دهد، پیش خودم فکر میکنم که حتما قصد و انگیزه خاصی داشته است | بیشتر درست تا غلط |
| 31 | دیگران دیر یا زود به من خیانت میکنند | بیشتر درست تا غلط |
| 32 | اغلب مردم فقط به فکر خودشان هستند | تقریبا غلط |
| 33 | در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارم | تقریبا غلط |
| 34 | نسبت به انگیزه های دیگران سوءظن شدید دارم | اندکی درست |
| 35 | مردم به ندرت درستکار هستند، آنها معمولا ریاکارند | تقریبا غلط |
| 36 | معمولا به طور جدی به انگیزه های نهانی مردم فکر می کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 37 | اگر فکر کنم فردی می خواهد به من ضربه بزند، پیشدستی می کنم و اول من به او ضربه می زنم | کاملا غلط |
| 38 | مردم معمولا مجبورند قابل اعتماد بودن خودشان را برای من ثابت کنند، چون به مردم اصلا اعتماد ندارم | اندکی درست |
| 39 | برای اینکه ببینم مردم به من راست می گویند یا نیت خوبی دارند، آنها را امتحان می کنم | کاملا غلط |
| 40 | با این باور موافقم "دیگران را کنترل کن و گرنه تحت کنترل دیگران قرار می گیری" | کاملا غلط |
| 41 | وقتی فکر می کنم که دیگران چگونه در طول زندگی ام با من به خشونت رفتار کرده اند، عصبانی می شوم | اندکی درست |
| 42 | در طول زندگی ام مردم به من نزدیک شده اند تا از من سودجویی کنند یا برای رسیدن به اهدافشان از من سوء استفاده کنند | تقریبا غلط |
| 43 | افراد مهم زندگی ام، از نظر عاطفی، جسمانی یا جنسی با من بدرفتاری کرده اند | کاملا غلط |
| 44 | وصله ناجور اجتماع هستم | کاملا غلط |
| 45 | اساساً با مردم خیلی فرق دارم | کاملا غلط |
| 46 | نمی توانم به کسی تعلق خاطر داشته باشم، انسان گوشه گیری هستم | تقریبا غلط |
| 47 | احساس می کنم با مردم بیگانه ام | کاملا غلط |
| 48 | احساس تنهایی و انزوا می کنم | تقریبا غلط |
| 49 | همیشه احساس می کنم در جمع، جایی ندارم | تقریبا غلط |
| 50 | واقعاً هیچکس مرا درک نمی کند | بیشتر درست تا غلط |
| 51 | خانواده من با بقیه خانواده ها متفاوت بود | تقریبا غلط |
| 52 | برخی اوقات احساس میکنم کاملا بیگانه ام | تقریبا غلط |
| 53 | اگر فردا ناپدید شوم، هیچ کس متوجه این موضوع نمی شود | کاملا غلط |
| 54 | مردان یا زنانی که دوستشان دارم، وقتی عیب های مرا می بینند، نمی توانند دوستم داشته باشند | بیشتر درست تا غلط |
| 55 | اگر کسی واقعاً مرا بشناسد، مایل نیست با من رابطه ای صمیمی برقرار کند | کاملا غلط |
| 56 | ذاتاً آدم بی ارزش و مشکل داری هستم | کاملا غلط |
| 57 | احساس می کنم نمی توانم با یک زن یا مرد خوب، رابطه برقرار کنم به گونه ای که به من احترام بگذارد و از این طریق احساس کنم انسان ارزشمندی هستم. هر چقدر در این راه تلاش کنم، فایده ندارد | بیشتر درست تا غلط |
| 58 | شایستگی عشق، توجه و احترام دیگران را ندارم | اندکی درست |
| 59 | احساس می کنم هیچکس مرا دوست ندارد | کاملا غلط |
| 60 | در بسیاری از جنبه ها، چنان شخصیت پر از عیب و ایرادی دارم که نمی توانم در کنار دیگران راحت باشم | کاملا غلط |
| 61 | اگر دیگران متوجه عیب و ایرادهای من بشوند، نمی توانم توی رویشان نگاه کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 62 | وقتی افراد مرا دوست دارند، احساس میکنم گولشان زده ام | کاملا غلط |
| 63 | اغلب متوجه می شوم که به طرف کسانی جلب می شوم که از من خیلی ایراد می گیرند یا مرا طرد می کنند | کاملا غلط |
| 64 | رازهایی دارم که نمی خواهم نزدیکانم به آنها پی ببرند | کاملا غلط |
| 65 | تقصیر من است که والدینم نتوانستند مرا به قدر کافی دوست داشته باشند | کاملا غلط |
| 66 | نمی گذارم مردم شخصیت واقعی ام را بشناسند | تقریبا غلط |
| 67 | یکی از شدیدترین ترس هایم این است که عیب و نقص هایم برملا شوند | بیشتر درست تا غلط |
| 68 | نمی توانم بفهمم چطور ممکن است کسی بتواند مرا دوست داشته باشد | بیشتر درست تا غلط |
| 69 | تقریباً هیچ کاری را نمی توانم به خوبی دیگران انجام بدهم | کاملا غلط |
| 70 | هر زمان پیشرفتی در کارم به وجود می آید، احساس بی کفایتی می کنم | کاملا غلط |
| 71 | بیشتر مردم در حوزه های شغلی و تحصیلی از من تواناترند | تقریبا غلط |
| 72 | آدم شکست خورده ای هستم | بیشتر درست تا غلط |
| 73 | اکثر افراد در کار (یا تحصیل) از من با استعدادترند | تقریبا غلط |
| 74 | در کار (یا تحصیل) مثل بقیه باهوش نیستم | کاملا غلط |
| 75 | شکستها و بی کفایتی هایم در حوزه کار (یا تحصیل) مایه شرمساری من است | بیشتر درست تا غلط |
| 76 | از آنجا که در زندگی پیشرفت و دستاورد چندانی نداشته ام، اغلب در حضور دیگران خجالت می کشم | بیشتر درست تا غلط |
| 77 | زمانی که موفقیت هایم را با دیگران مقایسه میکنم اغلب به این نتیجه میرسم که دیگران خیلی از من موفق ترند | بیشتر درست تا غلط |
| 78 | احساس می کنم نمی توانم به تنهایی از پس کارهای روزمره ام بربیایم | کاملا غلط |
| 79 | به کمک دیگران نیاز دارم | بیشتر درست تا غلط |
| 80 | احساس می کنم نمی توانم به تنهایی گلیم خود را از آب بیرون بکشم | بیشتر درست تا غلط |
| 81 | معتقدم که دیگران بهتر از خودم می توانند از من مراقبت کنند | کاملا غلط |
| 82 | وقتی با یک وظیفه جدید خارج از حوزه کاری ام رو به رو میشوم، به دردسر می افتم مگر اینکه کسی مرا راهنمایی کند | تقریبا غلط |
| 83 | فکر می کنم در انجام کارهای روزمره، آدم وابسته ای هستم | اندکی درست |
| 84 | انجام هر کاری، حتی اگر خارج از حوزه کار (یا تحصیل) باشد، مرا ناراحت و عصبی میکند | کاملا غلط |
| 85 | در بسیاری از حوزه های زندگی، خودم را آدم بی کفایتی می دانم | تقریبا غلط |
| 86 | اگر به قضاوت های خود در موقعیت های متداول زندگی اعتماد کنم، تصمیم های اشتباهی می گیرم | کاملا غلط |
| 87 | عقل درست و حسابی ندارم | کاملا غلط |
| 88 | اصلا به قضاوت های خودم در موقعیت های روزمره اعتماد ندارم | اندکی درست |
| 89 | نمی توانم به توانایی های خودم برای حل مشکلات روزمره اعتماد کنم | کاملا غلط |
| 90 | احساس می کنم برای اینکه مشکلاتم را حل کنم، احتیاج به کسی دارم که بتوانم به راهنمایی هایش اعتماد کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 91 | زمانی که بحث پذیرش مسئولیت های روزمره پیش می آید بیشتر مثل بچه ها رفتار میکنم تا یک انسان بالغ و عاقل | تقریبا غلط |
| 92 | متوجه شده ام که پذیرش مسئولیت های روزمره زندگی برای من خیلی سخت و طاقت فرسا است | تقریبا غلط |
| 93 | نمی توانم از شر این احساس رها شوم که مبادا اتفاق بدی بیفتد | بیشتر درست تا غلط |
| 94 | احساس می کنم هر لحظه ممکن است یک فاجعه طبیعی، جنایی، حقوقی یا پزشکی برای من اتفاق بیفتد | کاملا غلط |
| 95 | می ترسم که مبادا فردی آواره و ولگرد شوم | بیشتر درست تا غلط |
| 96 | می ترسم مورد حمله قرار بگیرم | بیشتر درست تا غلط |
| 97 | خیلی احتیاط میکنم تا مریض نشوم یا صدمه نبینم | تقریبا غلط |
| 98 | نگرانم که به بیماری خطرناکی مبتلا شوم، حتی وقتی که پزشک هیچ گونه علامت خطری را تشخیص نداده است | کاملا غلط |
| 99 | آدم ترسویی هستم | تقریبا غلط |
| 100 | نگرانم که در جهان وقایع بدی نظیر جنایت، آلودگی محیط زیست و غیره رخ بدهد | بیشتر درست تا غلط |
| 101 | اغلب احساس میکنم که ممکن است دیوانه شوم | کاملا غلط |
| 102 | اغلب احساس میکنم به یک حمله اضطرابی دچار میشوم | بیشتر درست تا غلط |
| 103 | اغلب نگرانم از اینکه دچار سکته قلبی یا بیماری سرطان شوم، حتی زمانی که دلایل پزشکی کمی برای این نگرانی وجود دارد | تقریبا غلط |
| 104 | احساس می کنم جهان جایگاه خطرناکی است | تقریبا غلط |
| 105 | قادر نیستم از والدینم جدا شوم، کاری که همسن و سال هایم انجام می دهند | تقریبا غلط |
| 106 | من و والدینم تمایل داریم خود را بیش از حد در زندگی و مسایل یکدیگر درگیر کنیم | کاملا غلط |
| 107 | اگر من و والدینم، مسایل جزئی و خصوصی خود را از یکدیگر پنهان کنیم، احساس گناه یا خیانت می کنیم | بیشتر درست تا غلط |
| 108 | من و والدینم مجبوریم هر روز با هم صحبت کنیم وگرنه یکی از ما احساس گناه، نا امیدی یا تنهایی میکند | تقریبا غلط |
| 109 | اغلب احساس میکنم هویت جداگانه ای از والدینم و همسرم ندارم | بیشتر درست تا غلط |
| 110 | اغلب احساس میکنم انگار سایه سنگین والدینم دائم بر سر من است، به نحوی که نمی توانم یک زندگی جداگانه ای برای خودم داشته باشم | بیشتر درست تا غلط |
| 111 | خیلی سخت است از افرادی که با آن صمیمی شده ام جدا شوم؛ هر گونه جدایی مرا شدیداً آشفته میکند | تقریبا غلط |
| 112 | هویت من چنان با هویت والدینم و همسرم گره خورده است که واقعاً نمیدانم کی هستم و یا چی می خواهم | اندکی درست |
| 113 | وقتی که دیدگاه یا عقاید من با دیدگاه و عقاید والدینم و همسرم تفاوت دارد، شدیداً آشفته میشوم | کاملا غلط |
| 114 | اغلب احساس میکنم در رابطه با والدینم و همسرم، هیچگونه حریم خصوصی ندارم | بیشتر درست تا غلط |
| 115 | احساس می کنم زندگی مستقل و جداگانه من، والدینم را آزرده خاطر خواهد کرد | بیشتر درست تا غلط |
| 116 | در کار دیگران دخالت نمی کنم، چون از عواقب دخالت در آن کارها می ترسم | کاملا غلط |
| 117 | اعتقاد دارم اگر بخواهم هر کاری انجام بدهم، برای خودم دردسر درست می کنم | اندکی درست |
| 118 | احساس می کنم چاره ای ندارم جز اینکه به خواسته های دیگران تن بدهم، چون در غیر این صورت یا مرا ترک می کنند یا درصدد تلافی برمی آیند | اندکی درست |
| 119 | در روابطم به دیگران اجازه می دهم که بر من مسلط شوند | تقریبا غلط |
| 120 | همیشه به دیگران اجازه می دهم به جای من تصمیم بگیرند، در نتیجه واقعاً خواسته های خودم را نمی شناسم | بیشتر درست تا غلط |
| 121 | احساس می کنم تصمیم های مهم زندگی ام را دیگران می گیرند | تقریبا غلط |
| 122 | نگرانم که دیگران مرا طرد کنند، به همین دلیل همیشه در این فکرم که خوشایند و باب طبع دیگران باشم | تقریبا غلط |
| 123 | خیلی برای من مشکل است که از دیگران تقاضا کنم حقوقم را رعایت و احساساتم را درک کنند | کاملا غلط |
| 124 | به جای اینکه عصبانیتم را مستقیم ابراز کنم، جور دیگری تلافی می کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 125 | من بیش تر از دیگران از برخورد و ایجاد تعارض، اجتناب می کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 126 | نیازهای دیگران را در اولویت قرار می دهم و گرنه احساس گناه می کنم | اندکی درست |
| 127 | وقتی دیگران را دست تنها می گذارم یا مایوسشان می کنم، احساس گناه می کنم | کاملا غلط |
| 128 | من بیشتر به مردم کمک می کنم تا اینکه از آنها تقاضای کمک داشته باشم | تقریبا غلط |
| 129 | در نهایت کار مراقبت از نزدیکانم روی دوش من است | کاملا غلط |
| 130 | اگر کسی را دوست داشته باشم، تقریباً همه کارهای او را تحمل می کنم | تقریبا درست |
| 131 | آدم خوبی هستم چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم به فکر دیگرانم | تقریبا درست |
| 132 | در محیط کار، معمولا داوطلبانه وقت بیشتری صرف می کنم یا کار بیشتری انجام می دهم | اندکی درست |
| 133 | مهم نیست که سرم چقدر شلوغ است، من همیشه می توانم وقتی را برای دیگران کنار بگذارم | اندکی درست |
| 134 | خیلی کم توقع ام، چون نیازهای من در حداقل است | بیشتر درست تا غلط |
| 135 | تنها وقتی خوشحال می شوم که اطرافیانم خوشحال باشند | کاملا درست |
| 136 | از بس که سرگرم مراقبت از دیگران هستم، وقت کمی برای خودم می ماند | اندکی درست |
| 137 | همیشه به درد دل دیگران گوش داده ام | تقریبا درست |
| 138 | وقتی به کسی هدیه می دهم، بیشتر خوشحال می شوم تا اینکه هدیه بگیرم | کاملا درست |
| 139 | اطرافیان معتقدند که من برای رفع نیازهای دیگران خیلی تلاش می کنم، ولی برای خودم کاری نمی کنم | تقریبا غلط |
| 140 | هر چقدر برای رفع نیازهای دیگران تلاش کنم باز هم احساس می کنم کوتاهی کرده ام | بیشتر درست تا غلط |
| 141 | اگر کار دلخواهم را انجام بدهم به شدت احساس ناراحتی می کنم | تقریبا غلط |
| 142 | برای من خیلی مشکل است که از دیگران بخواهم نیازهایم را ارضاء کنند | بیشتر درست تا غلط |
| 143 | نگرانم که کنترلم را از دست بدهم | بیشتر درست تا غلط |
| 144 | نگرانم که اگر نتوانم خشم خود را کنترل کنم از لحاظ جسمی یا هیجانی به دیگران آسیب جدی بزنم | اندکی درست |
| 145 | احساس می کنم که باید هیجان ها و تکانه های خودم را کنترل کنم، چون در غیر این صورت احتمال دارد اتفاق بدی بیفتد | تقریبا درست |
| 146 | خشم و کینه زیادی دارم که آن را بیان نمی کنم | کاملا درست |
| 147 | خجالت می کشم از اینکه احساس های مثبت ام (مثل محبت و توجه) را به دیگران بروز دهم | کاملا غلط |
| 148 | از اینکه احساساتم را به دیگران ابراز کنم خیلی شرمسار می شوم | تقریبا غلط |
| 149 | برای من خیلی سخت است که صمیمی و بی تکلف رفتار کنم | کاملا غلط |
| 150 | آنقدر خودم را کنترل می کنم که مردم فکر می کنند آدم بی احساسی هستم | تقریبا غلط |
| 151 | از نظر دیگران، من آدم عصبی و ناراحت هستم | بیشتر درست تا غلط |
| 152 | باید در هر کاری که انجام می دهم بهترین باشم، نمی توانم بپذیرم که نفر دوم باشم | تقریبا غلط |
| 153 | تلاش می کنم که همیشه تمام کارها را به بهترین نحو ممکن انجام دهم | بیشتر درست تا غلط |
| 154 | من باید در بیشتر اوقات در بهترین حالت باشم | تقریبا غلط |
| 155 | سعی می کنم نهایت تلاش خودم را بکنم، خوب بودن نسبی کار هیچ گاه مرا راضی نمی کند | کاملا غلط |
| 156 | آنقدر کار دارم که تقریباً در زندگی من هیچگونه آسایش و راحتی وجود ندارد | بیشتر درست تا غلط |
| 157 | تقریباً هیچ کدام از کارهای من به اندازه کافی خوب نبوده اند، می توانم همیشه کارم را بهتر انجام بدهم | بیشتر درست تا غلط |
| 158 | باید به تمام مسئولیت هایم عمل کنم | اندکی درست |
| 159 | احساس می کنم برای پیشرفت و دستیابی به خواسته هایم، همواره تحت فشار هستم | اندکی درست |
| 160 | روابطم با دیگران صدمه دیده است، چون خیلی به خودم سخت می گیرم | کاملا غلط |
| 161 | سلامتی من در خطر است زیرا به دلیل اصرار بر انجام کارهای بدون عیب و نقص، به شدت تحت استرس هستم | کاملا غلط |
| 162 | اغلب لذت ها و خوشی هایم را فدا می کنم تا کارها را طبق معیارهای سخت گیرانه ام انجام بدهم | کاملا غلط |
| 163 | وقتی اشتباه می کنم، مستحق شدیدترین و بی رحمانه ترین انتقادها هستم | اندکی درست |
| 164 | وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم، نمی توانم خودم را ببخشم یا دست به بهانه تراشی بزنم | بیشتر درست تا غلط |
| 165 | آدم رقابت طلبی هستم | کاملا غلط |
| 166 | ارزش زیادی برای پول و منزلت اجتماعی قائلم | بیشتر درست تا غلط |
| 167 | همیشه باید در هر کاری بهترین باشم | بیشتر درست تا غلط |
| 168 | وقتی از کسی چیزی می خواهم خیلی برای من سخت است که نه بشنوم | بیشتر درست تا غلط |
| 169 | اگر نتوانم به خواسته ام برسم، دچار خشم و تندخویی می شوم | تقریبا غلط |
| 170 | آدم خاصی هستم و نمی توانم محدودیت هایی را که بر سر راه دیگران وجود دارد، بپذیرم | تقریبا غلط |
| 171 | از اینکه مرا محدود کنند یا جلوی کار مرا بگیرند، به شدت متنفرم | بیشتر درست تا غلط |
| 172 | احساس می کنم نباید از قوانین و قراردادهای بهنجاری که مردم تابع آنها هستند، اطاعت کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 173 | احساس می کنم کارها و خواسته های من ارزشمندتر از کارها و خواسته های دیگران است | بیشتر درست تا غلط |
| 174 | معمولا نیازهای خودم را مقدم تر از نیازهای دیگران می دانم | کاملا غلط |
| 175 | اغلب متوجه شده ام که به قدری درگیر کارهای خودم هستم که دیگر نمی توانم وقتی را به دوستان یا اعضای خانواده ام اختصاص بدهم | بیشتر درست تا غلط |
| 176 | افراد اغلب به من می گویند در شیوه انجام کارها خیلی کنترل گرانه رفتار می کنم | کاملا غلط |
| 177 | وقتی دیگران به خواسته هایم عمل نکنند، به شدت عصبانی و تندخو می شوم | بیشتر درست تا غلط |
| 178 | نمی توانم تحمل کنم که دیگران به من دستور بدهند | بیشتر درست تا غلط |
| 179 | به سختی می توانم جلوی مصرف مواد، سیگار کشیدن، پرخوری یا سایر مشکلات رفتاری ام را بگیرم | اندکی درست |
| 180 | حوصله انجام کارهای متداول زندگی یا کارهای ملال آور را ندارم | کاملا غلط |
| 181 | اغلب بر اساس احساس ها و تکانه هایم عمل می کنم و باعث دردسر خودم و آزار دیگران می شوم | بیشتر درست تا غلط |
| 182 | اگر به یکی از اهدافم نرسم، زود مایوس می شوم و دست از تلاش بر می دارم | بیشتر درست تا غلط |
| 183 | خیلی برای من سخت است که به خاطر دستیابی به هدف بلند مدت از سر خیر رضایتمندی فوری بگذرم | اندکی درست |
| 184 | زیاد پیش می آید که وقتی عصبانی بشوم دیگر نمی توانم جلوی عصبانیتم را بگیرم | تقریبا غلط |
| 185 | تمایل دارم در هر کاری افراط کنم، حتی وقتی این افراط، نتایج بدی برای من به دنبال دارد | کاملا غلط |
| 186 | زود کسل می شوم | تقریبا غلط |
| 187 | وقتی در انجام کارهایم با مشکل مواجه بشوم، معمولا نمی توانم آن کار را ادامه بدهم و تکمیل کنم | تقریبا غلط |
| 188 | نمی توانم مدت زمان زیادی روی یک کار تمرکز کنم | کاملا غلط |
| 189 | نمی توانم خودم را مجبور کنم که کارهای بدون لذت را انجام بدهم، حتی اگر بدانم که این کارها، نتایج خوبی به دنبال دارد | تقریبا غلط |
| 190 | با کوچکترین مانعی در سر راه دستیابی به اهدافم، آرامش خودم را از دست می دهم | تقریبا غلط |
| 191 | به ندرت توانسته ام به تصمیم ها و راه حل هایم پایبند باشم | بیشتر درست تا غلط |
| 192 | آدم رک و صریحی هستم، احساس هایم را بدون رودربایستی نشان میدهم و اصلا مهم نیست که بروز این احساس ها چه پیامدهایی به دنبال دارد | بیشتر درست تا غلط |
| 193 | اغلب کارها را بدون فکر انجام می دهم و بعد پشیمان میشوم | بیشتر درست تا غلط |
| 194 | برای من مهم است که تقریباً هر کسی که مرا می شناسد دوستم داشته باشد | تقریبا غلط |
| 195 | بسته به اینکه دیگران از من چی می خواهند خودم را تغییر می دهم تا آنکه مرا بیشتر دوست داشته باشند | بیشتر درست تا غلط |
| 196 | با جدیت تمام تلاش می کنم که بدنم و ظاهرم تاثیر خوبی روی دیگران داشته باشد | کاملا غلط |
| 197 | ارزش من اساساً بستگی به این دارد که دیگران درباره من چه نظری دارند | بیشتر درست تا غلط |
| 198 | ثروت و معاشرت با افراد سرشناس باعث احساس ارزشمندی من می شود | کاملا غلط |
| 199 | وقت زیادی صرف ظاهر خودم می کنم تا دیگران برای من ارزش قائل شوند | بیشتر درست تا غلط |
| 200 | دستیابی به موفقیت برای من بی نهایت ارزشمند است به شرط اینکه دیگران این موفقیت ها را ببینند | بیشتر درست تا غلط |
| 201 | اینقدر فکر و ذکرم به این موضوع صرف می شود که نظر دیگران درباره من مثبت باشد، گاهی اوقات فراموش می کنم کی هستم | کاملا غلط |
| 202 | اگر اهداف من مورد پذیرش و تایید دیگران نباشد، دنبال کردن آن اهداف برای من سخت است | کاملا غلط |
| 203 | وقتی به تصمیم های زندگی ام نگاه می کنم میبینم که در بیشتر این تصمیم ها سعی کرده ام در ذهنم نظر دیگران را لحاظ کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 204 | حتی اگر کسی را دوست نداشته باشم با این حال تلاش می کنم او مرا دوست داشته باشد | کاملا غلط |
| 205 | اگر نتوانم توجه دیگران را جلب کنم، احساس می کنم آدم کم اهمیتی هستم | کاملا غلط |
| 206 | در هر جمع یا اجتماعی به دنبال دریافت توجه و تحسین دیگران هستم | تقریبا درست |
| 207 | برای اینکه احساس کنم آدم ارزشمندی هستم نیازمند تایید، تحسین و تمجید زیاد دیگران هستم | اندکی درست |
| 208 | حتی زمانی که کارها خوب پیش می رود، احساس می کنم که این حس خوب موقتی است | کاملا درست |
| 209 | اگر اتفاقات خوبی در زندگی ام بیفتد، نگرانم که مبادا بدشانسی از راه برسد | اندکی درست |
| 210 | خیلی نمی توانم در کارها دقت کنم چون تقریباً همیشه کارها غلط از آب در می آیند | تقریبا درست |
| 211 | مهم نیست که چقدر سختکوش باشم، نگرانم که تمام سرمایه مالی ام را بر باد فنا بدهم | تقریبا درست |
| 212 | نگرانم که مبادا یک تصمیم اشتباه به فاجعه ای تمام عیار منجر شود | تقریبا غلط |
| 213 | اغلب درباره تصمیم های کوچک نیز وسواس نشان می دهم به این دلیل که پیامدهای یک تصمیم گیری اشتباه می تواند خیلی ناگوار باشد | تقریبا غلط |
| 214 | اگر با این فرض کارم را شروع کنم که شکست می خورم، احساس بهتری دارم زیرا اگر شکست بخورم احساس ناامیدی نمی کنم | بیشتر درست تا غلط |
| 215 | بیشتر ذهنم درگیر وقایع منفی زندگی است تا وقایع مثبت | تقریبا غلط |
| 216 | اغلب بدبین هستم | کاملا غلط |
| 217 | افراد صمیمی زندگی ام مرا آدمی نگران می دانند | تقریبا غلط |
| 218 | اگر دیگران سخت مجذوب برخی از کارهای من شوند، احساس ناخوشایندی به من دست می دهد و حس می کنم که این تعریف و تمجیدها، اخطاری است برای اینکه کارها مشکل و بد عاقبت از آب در بیایند | کاملا غلط |
| 219 | اگر اشتباه کنم باید تنبیه شوم | اندکی درست |
| 220 | اگر سنگ تمام نگذارم بدون شک شکست می خورم | اندکی درست |
| 221 | اگر اشتباه کنم هیچ عذر و بهانه ای پذیرفته نیست | تقریبا غلط |
| 222 | افراد مسئولیت گریز باید به نحوی گوشمالی داده شوند | تقریبا غلط |
| 223 | بیشتر اوقات، عذر و بهانه های دیگران را نمی پذیرم، آنها فقط می خواهند مسئولیت کارهای خودشان را بپذیرند و عواقب کارهایشان را ببینند | تقریبا غلط |
| 224 | اگر کارم را انجام ندهم باید عواقبش را بپذیرم | بیشتر درست تا غلط |
| 225 | اغلب به اشتباهات خود فکر می کنم و از دست خودم عصبانی می شوم | تقریبا غلط |
| 226 | وقتی دیگران مرتکب اشتباهی می شوند، پذیرش این جمله برای من سخت است: «ببخش و فراموش کن» | اندکی درست |
| 227 | حتی بعد از اینکه کسی از من معذرت خواهی می کند، باز هم دست از لجاجت و کینه جویی دست برنمی دارم | اندکی درست |
| 228 | وقتی فکر می کنم که کسی به راحتی کار اشتباهی انجام می دهد، به شدت آشفته می شوم | اندکی درست |
| 229 | زمانی که افراد دست به بهانه تراشی می زنند یا دیگران را مسئول مشکلات خودشان تلقی می کنند، عصبانی می شوم | تقریبا درست |
| 230 | دلیل اشتباه من مهم نیست، زمانی که مرتکب اشتباه می شوم باید جریمه بشوم | اندکی درست |
| 231 | به خاطر اشتباهات و دسته گل هایی که به آب دادم باید خودم را به شدت تنبیه کنم | تقریبا درست |
| 232 | من آدم بدی هستم که لایق تنبیه است | تقریبا درست |